گنج غم عشق

بسم الله الرحمن الرحیم

حرکت به سمت اصلاح الگوی مصرف


گنج غم عشق

معمولاً میهمانان دو دسته اند. دسته اول کسانیند که جزء نزدیکان و خویشان دعوت کننده هستند لذا نیازی به دعوت رسمی و تعارفات مرسوم ندارند. دسته دوم کسانیند که ارتباطات دورتری دارند و باید به بهانه مراسم خاصی و آن هم با دعوت نامه وارد میهمانی شوند. نمی دانم دوستان گرامی وبلاگیست من در کدام دسته هستند اما در هر حال ضیافت الهی مبارکتان.

برای کسانی که سلطان ازل گنج غم عشق نصیبشان کرده زندگی رنگ دیگری دارد. اینان با هر بهانه ای با هر مناسبتی به یاد یک امر واحد می افتند. عده ای در این کره خاکی ساکنند که شب و روز خود را در عاشورا سپری می کنند. برای آنها مهم نیست که عید است یا عزا جشن است یا غم روز است یا شب. دل های ایشان طوری در محرم 61 هجرت جا مانده که تکان دادنش محال است. اذن دخول رمضان آنها عاشوراست. روزه آنها حسین است حسین. سحر آنها حسین است. افطار آنها حسین است. گرمای تابستان یک طرف تشنگی روزه دار هم یک طرف. عطش واژه بسار بسیار آشناییست. می گویند در این تابستان گرم وقتی تشنگی بر شما غلبه کرد نزدیکی افطار، ظرف آب خنکی را در دست بگیرید و نگاهش کنید. جامی پر از آب خنک در عصر تابستان در دستان روزه داری عطشناک!

هنر ما این است که در رمضان به قافله عاشورا برسیم. به اندازه یک رمضان قافله دل در مکه ساکن است. به اندازه یک رمضان وقت داریم. اگر در مکه به قافله نرسیم و کاروان عاشوراییان عازم کوفه شود دیگر معلوم نیست بر سر ما چه آید. به زهیر بن قین و حر بن یزید دل خوش نکنیم. زهیر همسر بصیری داشت حر هم شامل عنایت ویژه ای شد. بیایید نقد را به نسیه نفروشیم و در همین رمضان کار نفس خویش را یکسره کنیم. بیایید در همین رمضان تقوایی بگیریم که حاصلش فرقان باشد. آخر تقوای بی فرقان به چه کار می آید؟ تقوایی که ولایت را تشخیص ندهد به چه می ارزد؟ آیا علامه شدن هدف بود علامه بی فرقان؟ فرقان یعنی قدرت تشخیص حق در فتنه ها. فرقان را به متقین می دهند نه به علامگان. ما در این رمضان در محضر عاشوراییان مکه و دوشادوش صاحبان گنج غم عشق طلب تقوای با فرقان داریم. اگر علامه و مرجع نشدیم نشدیم. معروف و مشهور و برجسته نشدیم نشدیم. اما تقوا و فرقان و ولایتی شدن امر دیگریست آرزوی دیگریست. اگر صاحب تقوا و فرقان نشدیم یعنی نشدیم. اگر ولایتی نشدیم یعنی نشدیم.

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد

تا روی درین منزل ویرانه نهادیم

در نظرات مربوط به پست "از نسل ایرانا" مطالب زیادی رد و بدل شد. یکی از مناظرات انجام شده را در قالب پست مستقلی به نام "مناظره وبلاگی" ویرایش کرده ام و در پیوندهای روزانه موجود است. امیدوارم مفید فایده باشد. همین طور در پیوندهای روزانه چند پیوند با شماره های 1 تا 11 مشخص است که مربوط به جریانی در سال 1366 است که در مسئله تبیین امر ولایت مطلقه فقیه روی داد و قطعاً مورد استفاده خواهد بود.

از نسل ایرانا

بسم الله الرحمن الرحیم

حرکت به سمت اصلاح الگوی مصرف


از نسل ایرانا

مثل برق گذشت. انگار همین دیروز بود که عرب ها آمدند. انگار همین دیروز بود که رستم فرخ هرمز از ترس سپاه عرب خود را به رودخانه انداخت. گویا همین دیروز بود که یزدگرد جنگ نهاوند را به عرب ها واگذار کرد و ایران را. اینکه عرب که بود مهم نیست مهم این است که با خود چه داشت. تمدن باستانی به بن بست رسیده بود. ساسانی اگر تدبیر و قدرت داشت شکست نمی خورد از نیمچه سپاه عرب. عرب دانسته یا نادانسته تمدن ایرانی را احیا کرد. با اسلام احیا کرد.

قرن ها سپری شد تا ایرانی گوهر ولایت را در قلب خود تثبیت نماید. جوان ایرانی آن روز نبود. روزی که بیت محترم امام گاهی سوار گاهی پیاده بر در خانه های انصار و مهاجر می رفتند. روزی که انصار و مهاجر به راحتی نوشیدن یک لیوان شربت خنک امامشان را رها کردند. آن روز جوان ایرانی نبود. تازه مسلمان شده بودند. نظام و سازمان نداشتند. مدتها تحت ظلم بودند. از وقایع پایگاه اسلام دور بودند. اخبار صحیح به دستشان نمی رسید. خلاصه در جریان نبودند. آن روز جوان ایرانی نبود تا ببیند با امام و همسرش در مدینه شهر خودشان چطور معامله می شود. آن روز جوان ایرانی نبود تا به خاطر رحلت پیامبرش عزای عمومی اعلام کند. آن روز جوان ایرانی در سقیفه نبود تا با انصار و مهاجر برنامه مناظره راه بیندازد. و جوان ایرانی همچنان در کار خویش بود و زمان می گذشت. جوان ایرانی نبود تا به طلحه و زبیر بگوید که از چه جریانی بازی خورده اند. مگر امام برای حفظ آنها از تلاشی دریغ کرد؟ آنها باری خوردند و بر امام و اتحاد و قانون شمشیر کشیدند. حتی آن روز که صفین به پا شد هم جوان ایرانی نبود. نبود تا اشعث ها را از اطراف امام بزداید. ایرانی ها نبودند تا در آن کارزار بگویند که عمروعاص کجا و قرآن بر نیزه کجا! اگر جوان ایرانی بود که کار به حکمیت کشیده نمی شد چه رسد به اینکه مالک برگردد و ابوموسی حَکَم شود و نه ابن عباس. اگر جوان ایرانی بود که امام حسن سلام الله علیه به صلح نمی رسید. صلح با معاویه؟ امروز ما از جاری شدن ناممان هم بر زبان صهیونیست ها کراهت داریم چه رسد به صلح تحمیلی. امام چه کشید از تزویر نخبگانش؟ همه اینها یک طرف اما جوان ایرانی در 28 رجب هم نبود. روزی که امام حسین سلام الله علیه را به بیعت با یزید خواندند. ماجرایی که قافله را راهی کرد. کاروان امام عازم مکه شد. کاروان الان در مکه ساکن است. اوایل شعبان رسیده اند و هستند تا اوایل ذی الحجه. 130 روز در مکه منتظرند. منتظر ما.

جوان ایرانی در کربلا هم نبود. در سال ۲۶۰ هم نبود اگر بود که غیبت صغری نداشتیم. در سال ۳۲۹ هم نبود اگر بود که غیبت کبری نداشتیم. جوان ایرانی همچنان درگیر پیمودن گردنه های علم و عمل بود. نتوانست از پس حکام ظلم و جور برآید. هر از گاهی ستاره ای می درخشید اما کم فروع در حکومت داری. همان تک ستاره ها نیز با حمله مغول تار و مار شدند و دوباره جوان ایرانی به کار خود مشغول شد. صفوی ها طلیعه ستاره نوظهوری را نوید دادند اما اما و صد اما که قاجار آن را هم بر باد داد.

سرانجام خط تولید کوره ولایتی سازی ایرانا قیچی شد. فرزندی از سلاله امامت اعلام کرد که سربازانش در قنداق هستند. این عبارت اولین جمله مراسم افتتاحییه کارخانه ایرانا بود. اولین دستاورد اولین خروجی های ایرانا انقلاب 57 بود و دومین آن دفاع مقدس. جوان ایرانی در بستر تاریخ آب دیده شده بود و زمانه بهره برداری سرانجام فرا رسید. جوان ایرانیِ امروز آخرین نگارش کارخانه ایراناست. امید بر این است که این نگارشِ آخرین در عصر غیبت باشد. امام منتظر ماست. بچه ها بجنبیم که زود دیر می شود.

کاش زودتر به قصه می رسیدیم. ایکاشِ ما ایکاشِ تعارف و کلیشه نیست. ایکاشِ ما ایکاشِ وارثان نسل حماسه 8 ساله است. بیش از 200 هزار جان پاک در راه ایکاشِ خود دادند در راه گنج غم عشقِ خود. ما جوان ایرانی هستیم از نسل ایرانا. ایکاشِ ما معنی دیگری دارد. کاش در سقیفه بودیم. کاش لااقل بعد از سقیفه بودیم. کاش در جمل بودیم یا لااقل به صفین می رسیدیم. چه کسی جرأت دارد که ما باشیم و حکمیت را بر امام تحمیل کند آن هم ابوموسی؟ کاش بودیم. آخر امام حسن سلام الله علیه کجا صلح با معاویه کجا! اما در هیچ کدام اینها ما نبودیم. به هیچ دردی نخوردیم. دوستان گرامی احساس به درد نخوردن بد دردیست. سرباز را مرگ هزاران بار ساده تر است تا اینکه سربار امیرش شود. امروز باید همه غیبت هایمان جبران شود. جبران همه نبودن هایمان امروز است.

روشنفکرین محترم لطفاً بفرمایند که ما چطور باید با معاویه و عمروعاص و ابوموسی و مروان و اشعث و طلحه و زبیر طرح اتحاد بریزیم؟ اتحاد و انسجام بسیار بسیار زیباست اما با چه کسی؟ کسانی که مارک ایرانا بر سینه دارند از همه بیشتر بر ضرورت وحدت واقفند اما خط قرمز و معیار اتحاد چیست؟ ما انتظار نداریم که 70 میلیون ایرانیِ ولایتی داشته باشیم. هیچ عاقلی چنین توقعی ندارد آرزو داریم منتها در سطح بسیار ایده ال. جامعه جامعه چند صدایی است و هر کس امامی دارد. پس ولایتی بودنِ مطلق نمی تواند معیار اتحاد باشد. معیار ما برای وحدت قانون است. ما انتظار 70 میلیون ولایتی نداریم اما انتظار 70 میلیون قانون مدار را داریم. هر کس قانونیست متحد ماست و لا غیر. امام فرمود نخبگان مراقب باشند در این امتحان عظیم مردود نشوند که بعد از مردود شدن سقوط است و چند روز بعد فرمودند برخی خواص در این امتحان مردود شدند. لطفاً بفرمایند که با فرد در حال سقوط چطور می توان متحد شد؟ او با سرعت 100 متر بر ثانیه بر خلاف جهت قانون در حال برخورد با زمین است و از وحدت با او می گویند!

موسوی می گفت به جسد قانون هم احترام قائلم اما بر خلاف قانون و ادب و اخلاق خود را رئیس جمهور خواند قبل از اعلام نتایج. همسرِ پدر معنویش بر خلاف قانون و ادب و اخلاق اعلام کرد که اگر تقلب نشود پسر معنوی همسرم رئیس جمهور می شود. همسر این پسر معنوی با BBC اختلاط کرد که همسرم داماد لرستان است و فرزند آذربایجان بر خلاف قانون و ادب و اخلاق. (از اینکه دکترِ مملکت استدلال می کند اینچنین گذشتم). پدر و پسر و همسر معنوی و غیر معنوی جریان رفرمیست بر خلاف قانون و ادب و اخلاق جوان ما را کشتند، با صهیونیسم هم پیاله شدند و همه باور ما را به سخره گرفتند. لذا طرح اتحاد با تیپولوژی افرادی چنین یعنی چه؟ بفرمایند که با محسن سازگارا و نوری زاده و بهنود و مخملباف چطور باید متحد شد؟ با پیرموذن و باطبی و فاطمه حقیقت جو و نوام چامسکی و شیرین عبادی چطور؟ با گنجی و مهاجرانی و غفاری و کروبی و ... چطور؟

نه سقیفه تکرار خواهد شد نه حکمیت و نه ابوموسی. نه مالک بازخواهد گشت و نه معاویه به سلامت خواهد ماند. دیگر از صلح با معاویه خبری نخواهد بود. غیبت صغری هم نداریم. امامی داریم و شهدایی. شهدایی از جنس ایرانا. بدانند که ایرانا به تولید انبوه خود رسیده (به قول فرمانده نیروی هوایی جا برای انبار کردن موشک های پدافندی کم آورده ایم). دستبوس تمام قانون مدارانیم. دستبوس تمام امامان قانون مداریم. بدانند که ایرانا در مقابل تمام قانون گریزان خواهد ایستاد. اگر در مقابل اماممان بایستند ایرانا در مقابل تمام دنیایشان خواهد ایستاد. چه در کف خیابان ها و با دستور موسوی و منتظری و کروبی و صانعی و خاتمی و هاشمی و چه در کهریزک. ایرانا تحت فرماندهی امام خامنه ای و همه و همه جزیی از سپاهیان امام مهدی سلام الله علیه آماده ایم با قدرت هم آماده ایم. دولت کریمه یار به یاری خدا با دستان جوان ایرانی مستقر خواهد شد به زودی. و ما پیر و شهید مُلک مهدی سلام الله علیه خواهیم بود. بچه ها بجنبیم.

 

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد
تا روی در این منزل ویرانه نهادیم

در خرمن صد عاقلِ زاهد زند آتش
این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

قهقهه مستانه

بسم الله الرحمن الرحیم

حرکت به سمت اصلاح الگوی مصرف 


قهقهه مستانه

 

عکس را اینجا ببینید 

پنجره زیباست اگر بگذارند
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

شهید زنده است. سیمای خوزستان چندی پیش در اردوی راهیان نور در طلائیه با دختری مصاحبه کرد. دختر در آن بیابان کیکی آورده بود و کنارش روی خاک نشسته بود.
خبرنگار پرسید: خانم برای چی کیک اینجا آوردی؟
گفت: آمده ام تولدم را توی طلائیه کنار شهدا جشن بگیرم.
خبرنگار با خوشحالی پرسید: خوب به سلامتی چند ساله شدید؟
دختر جواب داد: امروز یک ساله شدم.
خبرنگار که از روی تعجب صدایش آرام تر شده بود پرسید: یعنی چی؟
دختر گفت: من یک عمر زیر بار گناه مرده بودم. پارسال همین روزها ما را آوردن طلائیه شهدا مرا زنده کردند. اومدم جشن تولد یک سالگیم را بگیرم.

شهید زنده است و از ما بیشتر درگیر مسائل سیاسی و فرهنگیست. امروز که وزارت تعطیل است. صداوسیما تعطیل است. حوزه ها و دانشگاه ها معلوم نیست چه می کنند. تبلیغات و هنر و سینما و مجمع تعطیل است. امروز که همه مغازه هایشان را بسته اند و با فیش حقوقی و جوجه کبابشان گردو می شکنند. امروز است که یک پلاک یک شهید هزار هزار دل می برد از جوان ها. شما نمی خواهد دغدغه ما جوان ها را داشته باشید. به دلسوزی شما نیازی نداریم. شمایی که بنز و بی ام و و پژو را به امید قرض حسنه! ما تبلیغ می کنید. شمایی که کباب دنده و برنج ۱.۵ سانتیمتری تبلیغ می کنید در جامعه زیر خط فقر. جامعه ای که مردمش به جای گوشت با بادمجان سر می کند آن هم گهگاه. ایکاش بچه های آسمان و آواز گنجشک ها کارگردان تبلیغات شما بود ایکاش. شمایی که ناز و غمزه بازیگران و مجریانتان از پیرمرد 90 ساله هم هوش و حواس می برد چه رسد به جوان مجردی که قرار است شما ارشادش کنید. شمایی که تکنو و ساسی و رپتان را خوراک صبح و شام کودک مسلمان ایرانی کرده اید. پارادوکسی شده لهو و آوازه خوانی و فقیر کشی با مسابقات پیامکی مطهری پارادوکسی ساحرانه. لطفاً شما از عدالت و مهرورزی نگویید. صفحه نمایش شما بسیار LCD است. خیلی نازکتر از ادعای عدالت طلبی. ما نیازی به کار فرهنگی شما نداریم حتی از کار ضد فرهنگی شما هم هراسی نداریم برای خودمان. برای خودتان بیمناکیم. پشت ما گرم است. ما شهدایی داریم که حرف ما را می فهمند. خاکی داریم در آن گوشه ایران که برای ما جشن تولد می گیرد هر سال چه جشنی!

شهدا چه سعادتی داشتند. مرد راه بودند. آنها به قافله رسیدند. ما هم می رسیم. به همراهی شهدا ما هم به کاروان خواهیم رسید. آی شهدا یه کم فقط یه کم از شما دلگیریم. چرا؟ چرا شما و رفقایتان اجازه دادید امامتان جام زهر بنوشد؟ مگر امامتان نگفته بود جنگ جنگ تا رفع فتنه از کل عالم؟ مگر امامتان نگفته بود که اگر پول نداشتید تا تجهیزات و سنگر مهیا کنید گوشت که دارید این بدن ها را سنگر کنید؟ پس چه شد؟ چرا جام زهر؟ شما که از امام حسن سلام الله علیه با خیر بودید و از امام حسین سلام الله علیه. پس چه شد؟ می دانم. می دانم که شما هم از ما دلگیرید. می دانم که می خواهید بگویید شما چرا؟ ما دیگر عذری نداریم. زمان ما بود که مجلسیان می خواستند جام زهر دیگری به اماممان بدهند. زمان ما بود که ابطالگران می خواستند جام زهر دیگری سرو کنند. اما ما ایستادیم و تا آخر هم خواهیم ایستاد. زمان مجلس ششم اگر چه بعضی کم سن بودیم یا حواسمان نبود اما کمی بعد با رأیهایمان جبران کردیم. اجازه ندادیم جام زهر به دستان دوباره وارد مجلس و دولت شوند.

ای شهدا عرصه امروز ما عرصه دیروز شماست. می بینید؟ می بینید که حلقه های محاصره هر روز تنگ و تنگتر می شود؟ بوزینگان را می بینید بر منابر پیامبر سلام الله علیه در سرزمین وحی؟ گمان کرده بودیم منظور از بوزینه که در اخبار آمده تنها همین سلفی های وهابی زمان ما هستند اما ظاهراً همان بوزینه دُم دار هم مصداق خبر بوده. حیوانات را در منزل وحی رها کردند. بوزینگانِ با دم در صحرا و بی دم در آل سعود. می بینید که چطور چشمه های اسلام را یکی یکی محصور می کنند؟ احمد متوسلیان کجاست تا تانک های صهیونیستی را در لبنان نه بلکه در وادی السلام و صحرای کربلا ببیند؟ او کجا و ما کجا. احمد کاظمی هم که آسوده شد. دوران کجاست؟ چمران کجاست تا ببیند واپسگرایان می گویند ما را چه به فلسطین و لبنان تا خودمان بدبخت و بیچاره داریم!؟ می بینید چطور قاعده بازی را عوض می کنند؟ انگار که در این عالم نیستند و این همه دشمنی را نمی بینند.البته مردود شدند. مردود شدن هم همان و سقوطشان همان. شعبده بازان و ابطالگران عصر ظهور خود را باطل کردند. گمان کرده اند انقلاب 57 را هم برج نشینان و بنز رانان به پا کردند. ساعت تکبیرشان با مسافران و جومونگ تنظیم می شود و بیچاره سطل های زباله. کاریکاتورشان از انقلاب 57 را فقط خودشان باور کرده اند. خدای انقلاب ۵۷ و طبس و کربلای ۵ هنوز زنده است.

آی شهدا ما را رها نکنید. می دانیم که ادامه راه شما یعنی اینکه ابتدا باید به آنجایی که شما رسیده اید برسیم. اگر به آنجا نرسیم که ادامه راه شما معنی ندارد. ما به آنهایی که شما را مرده می پندارند کاری نداریم. آنها مسئله ما نیستند. آنهایی که مزار شما را قبرستان می نامند از کلکچال تا بهشت زهرا. آنها طرف حساب ما نیستند. ما را از پس نفس خودمان برآرید که بدجوری گرفتارش شده ایم. از دست این نفس به کجا شکایت کنیم؟ شما کاری کنید. نزد خدا آبرومندید. نزد صاحبمان آبرومندید. شما دعایی کنید. حلقه بسته گناه-توبه-گناه-توبه خسته کرده ما را. زشت است و اسباب شرمندگی که در عصر ظهور هنوز درگیر نفس باشیم آن هم اماره. شما را به خدا و امامتان ما را فقط یک آرزومند بی خاصیت نپسندید. آرزوی برپایی مُلک مهدی سلام الله علیه را تنها یک خیال برای ما نپسندید. ما را بر تحقق آن یاری کنید. بعد از 1140 سال امروز ما ماندیم و شما و اماممان.

بنا بر این است که جوان ایرانی علم را اگر در ستاره ثریا هم باشد به زمین بکشاند. بنا بر این است که جوان ایرانی در برپایی دولت کریمه یار خودنمایی کند. دستی هم از ما بگیرید. ما گله ای نداریم اگر بی لیاقتیم. اگر توشه ای نداریم که دولت یار را ببینیم اگر دستانمان آنقدر خالیست که باید جایمان را در عصر ظهور به کس دیگری بدهیم اگر آنقدر غافلیم که حتی در ایام میلاد هم نمی توانیم منتظر باشیم اگر آنقدر جاهل شده ایم که تنها دل به ختم قرآن های میلیونی خوش کرده ایم و کار دیگری در کنارش نمی کنیم اگر آنقدر رو سیاه شده ایم که قرار است بدون شناخت امام زمانمان از دنیا برویم. با همه اینها به دل های خود مطمئنیم. مطمئنیم که هیچ کدام از این زشتی ها را از روی رغبت انجام نمی دهیم. غفلت است و وسوسه. در دل های ما امیدی هم هست. آرزوهایی هم هست. ما همه این نقص ها را می پذیریم و بدون توقعات آن چنانی از این عالم خواهیم رفت. در روز حساب هم منتظر حساب نخواهیم ماند. با سری به زیر افکنده و با پاهای خود به سمت عذاب خواهیم رفت. ای شهدا اگر چنین شد تنها یک آرزو داریم. شما از خدا بخواهید که اگر منزلمان در عذاب بود در عذاب اعمالمان لااقل در آن حول و احوال یاد اربابمان را از ذهن هایمان پاک نکند. گفته اند یکی از عذاب های قیامت فراموشیست. یعنی انسان به طور مطلق فراموش می کند در دنیا خدایی و پیامبری و امامی داشته. اگر بنا نیست به قافله عاشورا برسیم در دنیا، لااقل اجازه دهند با یاد امام عاشورا در عذاب اعمالمان ابدی شویم. آی شهدا ما گله ای نداریم. حتی اگر همه اینها که گفتیم واقع شود باز هم راضی و شاکریم. همین که یاد شما در فکر ماست. همین که یاد امام حسین و حضرت عباسِ شما در دل ماست برایمان کافیست.

شهر و روستای ما کوی و برزن ما آذین شده است. چراغانی و شربت و شیرینی و جشن و قافله و میهمانی و کودکان و نامه و کوفه و شمشیر و ... بگذریم. ای شهدا تبریک ما را بپذیرید شما هم تبریکی به ما بگویید چه زیباست تبریک شما اگر شهادت باشد برای ما. ما را هم در قهقهه مستانه خود سهیم کنید.
دیگر غمی نیست به جز سرکشی نفس. دیگر غمی نیست تا ... تا تا ابد از میخ در خون می چکد...


لاف عشق و گله از یار زهی لاف خلاف       عشقبازانِ چنین مستحق هجرانند

رابطه آب و کوزه و حقوق شهروندی

بسم الله الرحمن الرحیم

حرکت به سمت اصلاح الگوی مصرف 


رابطه آب و کوزه و حقوق شهروندی

 

 

 

شعار حقوق شهروندی یکی از شعارهای رنگی دوره خاتمی و دوره نامزدی مهندس بود منتها رفتارشان خاکستری. این شعار مثل جامعه مدنی در دهه 70 یک شعار دهن پر کن و کپی برداری شده از غرب بود یعنی از جایی که منتهای آمال رفرمیست هاست. اما اینان دیگر توضیح نمی دهند که این حقوق شهروندی داستان مروه را چطور توجیه می کند یا منع تحصیل محجبه ها را و یا این حقوق با امپراطوری رسانه ها در آن جغرافیا چه نسبتی دارد.

در آذر 1383 آیه الله وحید خراسانی مرجع عالیقدر شیعه با رئیس جمهور تماس می گیرند و می گویند اخیراً در مطبوعات خوانده ام که کارتون خواب ها کنار خیابان ها می میرند. چرا رسیدگی نمی کنید؟ پاسخ خاتمی را شنیده اید به عنوان داعیه دار حقوق شهروندی؟ او در مقام رئیس جمهور محبوب! به این مرجع پاسخ می دهد اینها افرادی معتاد و یا به قول رایج امروز ولگرد و از خانه رانده شده هستند. این کارتون خواب ها ولگرد هستند. آیه الله وحید جواب می دهند در اسلام جان انسان چه فاسق چه فاجر چه حنیف هر که باشد مقدس است. (توجه کنید جانش مقدس است نه محترم یعنی چند پله بالاتر از شعارهای رنگی رفرمیست ها و آقای خاتمی و آقای موسوی).

جای تعجب نیست اینها ملزومات تفکر لیبرال دموکراسی ست. از نظر لیبرال ها فقیران جامعه ولگرد خطاب می شوند. ادبیات شیک گفتاری آنها در هنگام سرقت رأی مردم با ادبیات آنها وقتی که پستی را اشغال می کنند تفاوت دارد. جانمایه ادبیات آنها در نوع ادبیات با سبک ولگردیسم است. از نظر لیبرال ها افراد فقیر و کارتون خواب که حقشان را از نفت و مملکت خودشان بهشان نداده ایم نباید در شهرهایی مثل تهران زندگی کنند. از نظر لیبرال دموکرات ها بالا کشیدن مبالغ کلان میلیاردی توسط مدیران گناه محسوب نمی شود. آنها می گویند اگر مدیری مثلاً 100 میلیارد تومان گردش مالی سالیانه دارد خوب گم شدن یک میلیارد تومان در زیر دست او هیچ اشکالی ندارد چون کارش را انجام می دهد. البته توجه داشته باشید این یک میلیاردها جمع می شود و یک قلم از آثار آنها سرمایه گذاری در کارخانه های مواد غذایی است. ما هم از آنها استفاده می کنیم. به عبارت ساده تر گوشت و پوست ما را مملو از حرام می کنند. حرام خواری که شاخ و دم ندارد.

حقوق شهروندی را گذاشتند لب کوزه آبش را خوردند.

 

دوست گرامی اعیاد خجسته شعبانیه بر شما مبارک باد. این روزها چقدر زیباست. طراوت و سر زندگی از این همه برکت و نور موج می زند. میلاد سالار و علمدار و یادگار کربلاست و چند روز دیگر بزرگترین اتفاق تاریخ. 15 شعبان 255 هجری. 11 مرداد 248 شمسی. 1 آگوست 869 میلادی. به رسم ما ایرانی ها 1140 سال گذشت. در خبرها بزرگترین خورشید گرفتگی قرن را خواندیم چه باک؟ چه باک که ما به این خورشید گرفتگی ها 1140 سال است که عادت داریم.

سربداران ایرانی آخرالزمانیم. لب گزیده و شرمنده. شرمنده از غریبی قافله. ۷ روز است که کاروانیانِ دل ما راهی شده اند. معلوم نیست برسیم یا نرسیم. خدا جابر را رحمت کند. جابر بن عبدالله انصاری. او هم به قافله نرسید. پیر بوده یا نابینا نمی دانم. اما به روز واقعه نرسید تا اربعین. خدایا دل های ما توان جابر را ندارند. اگر ما را حبیبی نمی کنی، حبیب بن مظاهر یا ام وهبی، مادر شهید، پس لااقل ما را گرد و غباری از پی کاروان نما. همان گرد و خاکی که گفتیم "عاقبت خاک گل کوزه گران خواهی شد". گرد و غباری باشیم بهتر است تا اینکه راوی برایمان از جانها و جسمها و آبروها تعریف کند و ما ...

ما را لقای مهدی موعود در سر است
چند کلمه هم راجع به مطلب قبلی "وصف رخساره خورشید..." می گویم. از میان نظرات دوستان تعداد کمی به اندازه انگشتان یک دست نسبت به مطلب ایراد جدی داشتند. از ایرادات مطرحه تعیین وقت برای ظهور بود که با مطلب ما ارتیاطی ندارد زیرا در "وصف رخساره خورشید..." هرگز وقتی تعیین نشده است. همه بدانند که می دانند. ما آرزوهای زیادی داریم. ما آرزو داریم دولت کریمه یار را با دستان خویش مستقر نماییم. ما آرزو داریم تحت فرماندهی امام خامنه ای به سپاهیان حضرت مهدی سلام الله علیه بپیوندیم. ما آرزو داریم در مُلک مهدی سلام الله علیه پیر شویم و از پی آن شهید. اینها آرزوهای ماست و برایش تلاش شبانه روزی خواهیم کرد در تهذیب و تحصیل و ورزش. البته هر کس امامی دارد. شاید کسانی امام ما را نپسندند. آنها هم در پی امام خود باشند. جان آنها برای ما محترم که هست هیچ مقدس هم است. ما آنها را مانند لیدرهای لیبرال رفرمیست ولگرد خطاب نمی کنیم ولگرد سیاسی. آنها تا وقتی که قانون و ادب را محترم بدانند محترمند. اما ما اجازه نخواهیم داد منتظری ها و کروبی ها و غفاری ها که در میدان نایب شناسی امام دست و پا می زنند برای ما با تمسخر و بی شرمی کلاس مهدویت بگذارند گستاخانه. ما اجازه نخواهیم داد تا بی ادبان و دلقکان عصر ظهور باورهای ما را به سخره بگیرند. دنیاییان بدانند مقابل تمام دنیایشان خواهیم ایستاد اگر در مقابل اماممان بایستند...


وصف رخساره خورشید ز خفاش مپرس
که در این آینه صاحب نظران حیرانند

گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان
بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند

لاف عشق و گله از یار ...