بسم الله الرحمن الرحیم

حرکت به سمت اصلاح الگوی مصرف


مناظره وبلاگی۱

سلام
در مورد پستهای "از نسل ایرانا"  و  "گنج غم عشق" بعضی از دوستان انتقاداتی داشتند که در آرشیو نظرات مربوطه موجود است. از آنجا که خود این انتقادات و پاسخ های بنده می تواند برای دیگران هم قابل استفاده باشد، آنها را به صورت یک پست مستقل ویرایش نمودم.

مناظره وبلاگی انجام شده در پست "از نسل ایرانا" بین بنده و جناب "م.شمع" :

نقد م.شمع:

سلام رفیق
راستش من زیاد آدم سیاسی نیستم، سعی می کنم بدون تعصب فکر کنم و بنویسم ولی ....

نسبتاْ آشنایی خوبی با تاریخ اسلام دارم و این مانع از این می شه که به این راحتی از تاریخ مثال بیارم، دوست عزیز برای مثال آوردن از تاریخ باید سالها کار کرد، تاریخ خوند، جامعه خوند، انسان رو شناخت، روانشناسی اجتماعی رو گذروند و کلی مسائل خیلی وقت گیر، تا اینکه بتونیم لااقل چند پارامتر رو به هم نظیر کنیم و استنباطمون حالت صرف سیاسی پیدا نکنه. به همون راحتی که شما از تاریخ مثال می آرین، دوستان مخالف شما هم می تونن چیزهایی از تاریخ اسلام و روش زندگی علی و ... مثال بیارن، مثل اینکه نباید زندان سیاسی باشه، نباید شکنجه باشه و کلی مثال دیگه منتها اون چیزی که من رو بد اذیت می کنه استفاده ابزاری و سیاسی از بهترین و ارزنده ترین داشته های تاریخی شیعه است.

واقعیت اینه که نه اون عربی که بهش اشاره کردین چیزی برای ارائه داشت! که با فهم ناقص اسلام، شروع کردن و دنیا رو گرفتن بعد هم دیدیم چه گندهایی که نزدن! و نه واقعاً ایران با اون جنگ احیا شد! ایران بعد ها و توسط آشنایی با اهل بیت به این مقام رسید نه این که با جنگ اعراب.

جوان ایرانی هم از اون حرفهاست، جوان ایرانی کیه؟ جالبه چرا هر کسی خودش رو می ذاره جای یک جامعه، این رییس جمهور که میگه ملت ایران! آقا ملت ایران کیه؟ جوان ایرانی کیه؟ این حرفها مصداق کلی گوییه و بیشتر به درد مباحث احساسی و ادبی می خوره تا بحث مدلل!

و اما آخرین نقطه :

فرمودید کسانی که امامشون فلانیه، مگه امام شدن کشکیه، کسی غیر از معصوم حق امامت نداره، لفظ امام رو نمی گم ولی امامت مفهومی است به عمق تشیع و جیزی نیست که به راحتی ما به دستش آورده باشیم، چطور ممکنه آدم ولایتش رو بده دست کسی که جایز الخطا است، نه تنها خاتمی و موسوی و ... که خامنه ای و خمینی هم این قدرت رو ندارن که امام باشن، فکر کنم اینقدر این مسائل سیاسی رو به خوردمون دادن دیگه همه چیز رو می خواهیم مسخره کنیم، اولاً که خود خامنه ای جرأت این اظهار نظر رو نداره ثانیاً ما چرا باید قبول کنیم، این ضربات به تشیع بد تر از هر استکبار و استثمار و ... ضربه می زنه، یه کمی از تاریخ مثال می آریم، بعد خامنه ای میشه علی(ع) و کروبی میشه معاویه و ما هم هر چی بخواهیم از اون برداشت سیاسی می کنیم و ....! به فکر نسلهای بعدی نیستیم که چه فکر می کنن! اومدیم و خامنه ای سالها بعد که تاریخ نوشتن آدم خوبی از آب در نیومد! چرا علی زیر سوال بره، هر کسی جای خودش رو داره و نباید با استناد ناقص و دلبخواه تاریخی مسائل رو خلط کرد و آخرش هم نتیجه گیری، اون چیزی که از قبل می خواستیم همون میشه، من تعجب می کنم چرا این طرفی ها وقتی تاریخ رو بررسی! می کنن همون عقاید قبل از بررسی رو بدست می آرن و هر موقع اون طرفی ها تاریخ رو بررسی! می کنن عقاید خودشون رو از تاریخ بدست می آرن! خیلی عجیبه مگه تاریخ یک موضوع واحد نیست!!!!! که هر کسی نظرش رو از تاریخ اسلام بیرون بکشه و بعد هم چند نفر رو به چند نفر متناظر کنه بگه بله آقا پس کار من درسته، این نگاه با پیش فرض به تاریخ اون تحلیل رو سطحی و در حد روزنامه ها و مجلات پایین می آره، اگه می خواهیم از تاریخ مسئله ای رو استنباط کنیم باید بدون نظر قبلی تاریخ رو بخونیم برادر، نه این که چند تا شنیده از این طرف چند تا از آقای بالا منبر چند تا از مامان بزرگ و بابابزرگ بعد بشینیم به بافتن!

لحنم خیلی تند شد برادر عذر می خوام ولی راستش من یکی نمی خوام ارزشمندترین اندوخته های بشریت صرف لفاظی های جناح های سیاسی و مشتی "زنده باد ... "، "مرده باد ..." بشه که زاییده و زاینده "عشق" و "نفرت" اند که هیچ کدام بن مایه قوی عقلی ندارند.

یا علی، رفیق

راستش زیاد حرف زدم ولی یادم رفت، یک جایی فرمودید، طرف مقابل آزادی بیان رو طاقت نمی اره! بله ولی آزادی بیان جایی معنی داره که قدرت دست اون طرف نباشه و نتونه به این شکل اعمال کنه، آزادی بیان جایی معنی داره که اندیشه آزاد باشه، نه اینکه ..... «نامه ۳ک۳۰ و فیلم ۳ک۳۰ و ...» اینها هم که در حد مباحث روزنامه ای آن رفیق اندیشه است که ارزش وقت گذاشتن رو داره، سیاست خیلی جذاب و بسیار کم عمقه، من به همه جونها توصیه می کنم قبل از 40 سالگی در مورد سیاست زیاد وقتشون رو هدر نکنن، سعی کنیم بخونیم و بخونیم و بخونیم ولی نه روزنامه که کتاب!!!! البته توصیه است نه نصیحت!
خدافیز رفیق

پاسخ بنده بر نقد جناب "م.شمع":

سلام. از نظر کامل و زیبای شما لذت بردم. ادب و ادبیات شما مرا به وجد آورد که پاسخی هرچند ناقص برایتان بنویسم.

فکر کنم شما کمی تاریخ را سخت گرفته ای. نباید اینقدر دایره دید ما به تاریخ سختگیرانه باشد و این هم درست نیست که ساده انگارانه تاریخ را به امروز بکشانیم. باید برای تناظرها استدلال داشت. درباره تاریخ آنقدر حرف هست که اگر واردش شویم ممکن است همان نیمچه ذهنیت درست قبل را هم از دست بدهیم. برخی که اصلاً تاریخ را قبول ندارند می گویند تاریخ چیزی نیست الا ذهنیت مورخ. یعنی اینکه هرآنچه را که خواسته ضبط کرده. برخی می گویند که اصلاً تاریخ برای امروز نیست و ثابت می کنند که فکت های تاریخی برای همان دوره بود و امروز مبانی چیز دیگریست.

شما در بخشی از نوشته جواب خود را داده اید. به راستی به قول شما چرا هر طرف به نفع خودش از تاریخ برداشت می کند؟ کاملاً روشن است هر کس به فکر خود و اثبات کردن خود است. مگر جریان رفرمیست قبل 22 خرداد نمی گفت من تابع قانون و ولایت فقیهم پس تابعیت چه شد؟ آیا اگر رأی می آورد تابع بود؟ هر کسی می خواهد برای اثبات خودش دلیلی بیاورد. مشخص است که هر کس از تاریخ به نفع خودش برداشت می کند و نمی دانم چرا برای شما سوال شده که چرا از تاریخ که یک مفهوم است دو برداشت می شود؟ خوب معلوم است مگر در صفین بیش ازیک حق حاضر بود؟ پس چرا مردم دو دسته شدند؟ اگر حق واحد است که هست چرا شمشیر کشیدند. در همین تاریخ آمده که به امام می گفتند که ما چه کنیم به این سمت میدان نگاه می کنیم همه در حال نماز و مناجاتند به آن طرف هم نگاه می کنیم همه در حال نماز و مناجاتند. ما چطور تشخیص دهیم؟ در چنین فتنه ای باید آنقدر بصیرت داشت که بتوان حق را تشخیص داد. راه سومی نیست. اگر از میدان خارج شویم و روشنفکرانه دو طرف را به حال خود رها کنیم اوج ضعف و ترس و بی سوادی خود را نشان داده ایم. باید حق را شناخت و تا آخر پایش ایستاد.

امروز هم همان است. امروز امام موسوی در مقابل امام خامنه ای ایستاده و کسی در این رویارویی شکی ندارد. دیروز اگر می گفت تابع ولایتم شاید عده ای می پذیرفتند اما امروز نمایان است که در مقابل امام خامنه ای ایستاده. همان طور که گفته اید ما روی لفظ "امام"۱ اختلاف نداریم. لذا در به کار بردن این لفظ هم پس اختلاف نداریم. امروز هم این دو طرف در مقابل هم هستند و هرکس طرفی را انتخاب می کند و استدلال می کند. اشکالش کجاست؟ ما خود را طرف امام خامنه ای می دانیم عده ای هم خود را طرف امام موسوی و بحث و مناظره می کنیم چه اشکالی دارد؟ ممکن است بگویید شکنجه و باتوم و زندان. قبول. من چند سوال دارم.

الان مبنای حکومت ما چیست؟ آیا غیر از اسلام است؟ همین اسلام در قالب قانون اساسی میثاق ملی ماست آیا جز این است؟ خوب بفرمایید چه کسی بر اساس قانون عمل کرد؟ امام موسوی می گفت من به قانون ناقص هم پایبندم یعنی بر اساس این حرف، شما نمی توانید بگویید که ما قانون را قبول داریم ولی بعضی جایش اشکال دارد چرا که مهندس گفته من به ناقص آن هم پایبندم حتی گفته جسدش هم محترمه. خوب کجای این قانون اجازه توهین مداوم 4 ماهه را به رفرمیستا داده بود که علیه نفر دوم قانونی مملکت هر چه می خواهند بگویند؟ احمدی نژاد امام من نیست اما قانون و ادب به من اجازه نمی دهد که در ورزشگاه آزادی 2 خرداد آن طور با او معامله کنم. دکتر رهنورد و دکتر خاتمی هم آنجا بودند. راستش حوصله مصداق آوردن ندارم خیلی از مصداق ها را در جای جای وبم آورده ام که تا به حال هیچ کس پاسخی برای آنها نداده است وقتی از آنها می گویم سریع سراغ شکنجه را می گیرند.

اما سوال بعدی آیا از نظر شما یک حکومت اعم از عادل یا ظالم در برابر معترضانش چطور باید عمل کند؟ اصلاً معترضان سطوح متفاوتی دارند یا نه؟ معترضی که مسجد می سوزاند و معترضی که چون شما مودبانه بحث می کند در یک سطحند؟ آیا شما در سطحی هستید که برای نشان دادن اعتراض خود اتوبوس و بانک آتش بزنی؟ قطعاً نیستید. خوب حکومت با این تیپ چطور باید تا کند؟ اجازه دهد که یکی یکی مراکز را فتح کنند و تمام. پایگاه بسیج و مخابرات و ... و پاستور را بگیرد و گارد ویژه تماشا کند؟ خیر این طور نیست هیچ جا این طور نیست. کسی که خروج می کند بر هر حکومتی توسط هر حکومتی مهار می شود اما معترضین و منتقدین مثل شما که خروج نکرده اند.

اما تفاوت حکومت اسلامی در این است که حداکثر رعایت را با اسیران داشته باشد. شکنجه به هیچ عنوان نباید جایی داشته باشد اگر باشد باید با مسببینش مثل ابطحی برخورد کرد. محسن ایمانی و علیرضا توسلی و ترانه موسوی شایعه بود شکنجه هم قطعاً شایعه است. استثنا هست که برخورد می شود اما شکنجه برنامه ریزی شده در سطح کلان قطعاً شایعه است. مثل ایمانی و توسلی و ترانه موسوی. من مثل برخی دوستان رفرمیست نیستم که ما را مطلقاً مجرم می دانند و حتی یک سر سوزن از اقدامات خود و طیف خود ایرادی نمی گیرند. سوال دیگرم این است که چرا هر کس علیه ماست بی ادب است؟ در نظرات قبلی هم حتماً دیدید. شما علیه بنده نیستید من و شما دغدغه واحدی داریم منتها با روش های متفاوت لذا بی ادبی هم نداریم اما دوستانی که می گفتند "بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم" چرا در مقابل نقد از کوره در می روند؟ پس قانون و اخلاق به چه دردی می خورد؟

اگر ولایت نباشد اگر ولایت فقیه نباشد، پس معیار ما چیست؟ قانون را که قبول ندارند. اگر قبول داشتند که قبل از اعلام نتایج تبریک نمی گفتند اگر قبول داشتند که از شعبده بازی و مهندسی آرا و رفراندوم آن هم با مجمع تشخیص نمی گفتند. پس قانون به کنار. تکلیف من و شما در صفین امروز چیست؟

می گویید نه امام خامنه ای نه امام موسوی چون هر دو خطاپذیرند؟ قبول پس معیار چیست؟ عقل است؟ عقل ابزاری می خواهد عقل پایگاه دانشی می خواهد که موتور استنتاجش را به حرکت در آورد. پایگاه دانش را از کجا بیاوریم. شما که در تاریخ اینقدر سخت می گیرید که باید جامعه و روانشناسی و چه و چه را مسلط شویم و بعد بتوانیم کمی از تاریخ استفاده کنیم پس در این صورت برای تکمیل پایگاه دانش عقل خود باید دهها سال و بلکه قرن ها بگذرد تا به نقطه مطلوب خود برسیم و بتوانیم تحلیل کنیم.

برای ما ملاک، ولایت است. اگر بخواهیم وارد این شبهه شویم که فلانی جایز الخطاست که دیگر رهبر معنی ندارد. اصلاً به شما می گویم که از کجا معلوم همین قرآن هم ناقص باشد یا تحریف شده باشد از کجا معلوم لفظ باشد یا معنا از کجا معلوم به درد امروز بخورد؟ از این شبهات بسیار است. امام اگر یک نفر باشد بهتر است تا اینکه هزار نفر باشد. اولی الامر امروز ما ولی فقیه است و ما تابع اوییم البته اگر شبهه نکنید که "اگر بگوید ماست سیاه است شما قبول می کنید؟" این شبهات برای دهه 60 بود. امام ما امام خامنه ای است و منطقی و قانونی و مودبانه از خود دفاع می کنیم.

برای اینکه طولانی تر از این نشود کمی هم از جوان ایرانی می گویم و تمام. همه حرفهایم را نگفتم چون برخی فراموش می شود و برخی را زمان اجازه نمی دهد. منظور من از جوان ایرانی همان 200 هزار جوانیست که در جبهه شهید شدند چند درصدشان به خاطر ولایت امام خمینی بود؟ آیا شستشوی مغزی شدیم؟ آیا وصیت نامه هایشان جعلیست؟ نفرمایید که همه آنها ولایتی نبودند بله نبودند عده ای هم وطن پرست بودند اما از شهدا و جانبازان چند درصد ولایی و چند درصد چیز دیگری بودند؟ سالی چند میلیون نفر از مناطق جنگی دیدن می کند و سالی چند در صد افزایش می یابد؟ چند درصد از بازدید کننده ها مسیر زندگیشان بعد از اردو تغییر می کند؟ امروز جوان ایرانی در سنگر علم چقدر درخشش داشته؟ آیا شما هم از آنهایی هستید که می گویند ما مطلقاً کاری نکردیم و همش برای چین و روسیه است؟ پزشکی و فضایی و هسته ای از ماست یا آنها؟ منظور من از جوان ایرانی اینهاست. اگر این جوان ها و امامشان باعث لطمه به شیعه شده اند پس حتماً پهلوی و قاجار باعث فخر شیعه بودند. چند درصد از زمین ما را قاجار تسلیم این و آن کرد؟ پهلوی چطور؟ جوان ایرانی چطور؟ جوان ایرانی عصر قاجار کجا بود زمان فتحعلی شاه؟

خلاصه کلام اینکه معیار ما قانون است و بر اساس آن طرح دوستی و اتحاد می ریزیم. امام ما امام خامنه ای است و به تمام امامان قانون مدار هم احترام می گذاریم. اگر آزادی بیان نبود موسوی جرأت اعلام ابطال نداشت. خاتمی هم جرأت اعلام رفراندوم نداشت. کروبی هم جرأت انتشار نامه آنچنانی نداشت. آیا آزادی بیان تنها وقتی است که فرد مدعی عدم آزادی بیان بر کرسی قدرت باشد؟ آیا وقتی آزادی بیان داریم که رفرمیستها بر مسند باشند؟ آن وقت که بودند چقدر آزادی بیان بود؟ مصباح از نظر آنها آزادی بیان داشت؟ جواد لاریجانی چطور؟ پناهیان و حسن عباسی و ... چطور؟ زمان هاشمی آزادی بیان بود؟ ...
هر کس که قانون مدار است متحد ماست. حق و باطل همیشه هستند تشخیصشان با ماست. ممکن است مانند صدر اسلام دو طرف نمایان باشند یا مثل صفین و نهروان هر دو ظاهری یکسان داشته باشند.
اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن...
سبز باشید و سرفراز

نقد مجدد جناب "م.شمع":

سلام رفیق
تاریخ آنطوریکه من می فهمم، مجموعه حوادث و وقایع بی ربط نیست بلکه مشخصاً قواعد و سنت های لایتغیری دارد که بر اساس همان عمل می کند دقیقاً مثل شیمی که اگر هیدروژن و اکسیژن را ترکیب دهی می شود آب، حوادث و اتفاقات مسلسل و به هم پیوسته ای است که اگر پشت سر هم بیایند همان نتیجه را خواهند داد. این نگرش من به تاریخ است ولی برادر پارامترهایش بسیار بسیار وسیع است، به این راحتی قابل ارزیابی نیست، حرفهای روزنامه نگاران و اینها را همه بریز دور، کار میبرد. سخت گیری من دلیل دارد و آن هم اینکه هر کسی به راحتی فهم خود را از تاریخ استنتاج نکند، دقیقاً مثل تفسیر به "رآی"، رأی یعنی نظر یعنی پیش فرض، هر کسی با پیش فرض به سراغ هیچ متنی و هیچ واقعه ای نرود.

تا جایی که من از نظر علمی تحقیق کردم نتوانستم "ولایت مطلقه انتصابی فقیه " را بفهمم و از أن تبعیت کنم، دلایلم زیاد است ولی به این بسنده می کنم که این نظریه مختص امام خمینی است. امام برای سخنانش دلایل عقلی ارائه نمی کند، از کتاب و سنت هم آنطور که من خواندم دلایلشان قابل قبول نبود البته از سنت چیزی را ارائه نمی کند از اجماع فقها هم که خودتان بهتر می دانید، هیچ اجماعی نیست. هم در کلمه اول "ولایت" که بعضی نظارت، یا چیزهای دیگر می فهمند، نه در کلمه دوم "انتصابی " که خیلی ها انتخابی را درست می دانند. نه درکلمه سوم که اکثر فقها "مقیده" را ترجیح می دهند، و نه در فقیه. مثلاً امام در نامه ای که به آقای خامنه ای می نویسند و می گویند شما ولایت فقیه را نفهمیده اید، نوشته اند که "حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله است یک از احکام اولیه است و مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است. حکومت می تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است در مواقعی که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد یک جانبه لغو نماید" (دغدغه حکومت دینی، محسن کدیور ص129)

خوب چند مسئله وجود دارد اولاً امام گفته رسول الله ولایت مطلقه داشته، این ادعای امام را می شود با مثالهای نقض، نقض کرد، کجا پیامبر هر حرفی که می زد عمل می شد (در بین خود مسلمانان را عرض می کنم مثلاً در جنگ احد پیامبر تصمیم گرفت داخل بجنگند ولی جوانان ترجیح دادند بیرون بجنگند و پیامبر پس از مشورت با آنها نظر آنان را پذیرفت با اینکه می دانست جنگ را خواهند باخت ولی برای اینکه نشان دهد مستبد و خودرأی نیست این مشورت را پذیرفت و از ولایت مطلقه خود کنار آمد، جنگ را هم واگذار کردند ولی باز هم خم به ابرو نیاورد و نگفت که دیدید که مثلاً من گفتم داخل بجنگیم و ...، و تمام مثال هایی که پیامبر مشورت با مردم را بر نظر خود ترجیح داده است) ولایت مطلقه ای که امام تعریف می کند این چنین مسائلی ندارد، مشورت آنهم نه با جوانان و ... آحاد مردم، بلکه با خودی هایی که آن هم حالت تشریفاتی دارد بعد هم که اتفاقی می افتد، هی می گویند جام زهر، جام زهر ....

دو اینکه رفتار پیامبر با مردم این نبود که ما امروز از ولی فقیه می بینیم، من حتی تصور اینکه با ایشون دیدار و نه بحث و مشورت و ... ندارم، اصلاً شده است یک موجود ماورایی که کلی قداست پیدا کرده است، آیا پیامبر با مردم اینگونه برخورد می کرد، روزی بعد از یکی از فتوحات پای به قریه ای می گذارد که مردم دورش جمع می شوند، پیرزنی هنگام سخن گفتن زبانش می گیرد از ابهتی که از پیامبر شنیده است، پیامبر نزدیک می آید، و جمله ای که می گوید سخت تکان دهنده است: من فرزند همان زنی هستم که با دستان خودش شیر می دوشید، از چه ترسیده ای، زبانت برای چه گرفته ..... واقعاْ سخت است که این رفتار ها را با هم مقایسه کنیم.

امام خمینی ادامه می دهد که حکومت اسلامی بر نماز و روزه و ... مقدم است، این نظر شان را چه جوری قبول کنیم! از کجا این استدلال را می کند، بیشتر ارزش خطابه دارد تا ارزش علمی، یا می فرماید، می تواند قرارداد را یک طرفه لغو کند! در حالیکه ما در قرآن داریم که تأکید می کند، شما بر عهد ی که با کافران (بله با کافران) بسته اید پایبند باشید تا زمانی که آنان عهد را زیر پا نگذاشته اند، حال این مصلحتی که امام می فرماید کچا و چگونه باید فهمیده شود، از آن مسائلی است که جای بحث زیاد دارد. اصلاً مصلحت نظام موضوعی بود که در این حکومت مطرح شد وگرنه قبلاً اسلام مصلحتی و مصلحت اسلامی وجود نداشت، ممکن است بگویند مصلحت زمانی است که دو مورد شرعی یکی مهم دیگری مهمتر تعارض پیدا می کنند، بله ولی امام این نظر را که می شود از نماز و روزه و حج و اینها صرفنظر کرد برای حکومت اسلامی از کجا می آورند.

موضوع دیگری که مطرح می کنند این است که حفظ حکومت اسلامی از اهم واجبات است و اصلاً واجبی بالاتر از آن نیست، این هم موضوعی است که امام برایش دلیلی از کتاب و سنت و عقل نمی آورد، و ما فقط به خاطر اینکه امام خمینی است قبولش می کنیم!!!!! حکومت اسلامی، حکومتی است که تعبیر و تفسیر ها بسیاری از آن می شود، اسلام را سروش هم قبول می کند، مصباح یزدی هم قبول می کند، محسن کدیور هم از حکومت دینی دفاع می کند، جوادی آملی هم از حکومت دینی و اسلامی دفاع می کند، ولی تفاوت از زمین تا ....

به نظر من تا زمانی که حکومت اسلامی تعریف نشده است باید این نظر امام کأن لم یکن تلقی شود! چرا که خود امام هم از ولایت فقیه چند برداشت دارد که کدیور 4 مرحله زمانی و تفاوت ماهوی آنها را در سایتش توضیح داده است. در ضمن گیریم حکومت اسلامی تعریف هم شد، مگر علی (ع) برای حفظ اسلام، (خود اسلام نه حکومت اسلامی)، بعد از سقیفه "حکومت اسلامی " را رها نکرد و 25 سال از بهترین سالهای عمرش را خانه نشین نشد؟ اگر حکومت اسلامی اهم واجبات بود باید دست به شمشیر می شد و حکومت اسلامی پیامبر را نجات می داد ولی اتفاقاً دید که اگر حکومت اسلامی را نجات دهد، همان نماز و روزه و حج و ... اینها تعطیل خواهد شد و شکافی در امت خواهد افتاد که بهتر است همان حکومت را با اینکه حق الهی و عقلایی با اوست رها کند تا خود اسلام در خطر نیفتد و در دامان دایه ای بزرگ شود ولی نمیرد! اصلاً وبلاگ چه جای ....

فرمودید اگر حق واحد است چرا طرفین در جنگ صفین دو دسته شدند، خوب جواب معلوم است ولی اینکه فرمودید باید حق را شناخت و تا آخر پایش ایستاد را قبول دارم ولی اینکه، حق برای خودش معیار دارد نه اینکه افراد معیار حق و باطل باشند (غیر از معصوم که بحث خود را می طلبد) (نهج البلاغه). اگر می گویید امام شما خامنه ایست و امام آنها موسوی و قرار باشد هر دو گروه هم پای امامشان تا آخر باشند به نظرتان چه اتفاقی می افتد؟ فرمودید مبنای حکومت ما اسلام است، این نظر را از کجا با این صراحت می فرمایید، اولاً گفتم اسلام از سروش تا مصباح لفظ اسلام دارد، ثانیاً آیا مردم قبول دارند که مبنای حکومت ما اسلام است یا فقط نظر یک طیف خاص است؟ ثالثاً تا جایی که من به خاطر دارم پدرانمان سال 58 به "جمهوری اسلامی "رآی دادند نه به "حکومت اسلامی".

قانون!!! از اون مسائلی است که خیلی مضحک ازش استفاده میشه! مگر حرکت رهبر قبل از تأیید شورای نگهبان قانونی بود، مگر طبق قانون نمی شد تجمع بدون مجوز کرد؟ مگر آزادی اندیشه را قبول نکرده ایم! کجای قانون اجازه توهین مداوم 4 ماهه را داده بود؟ خوب قبول، روش توهینی را قبول ندارم، و قبول دارم روش میرحسین و فائزه و ... در تخریب ها روش اسلامی نبود.

و اما یک حکومت در برابر معترضانش چگونه باید برخورد کند؟ شما را ارجاع می دهم به سنت پیامبر و علی، در برابر معترضان چگونه برخورد می کردند؟ چون گفتم از تاریخ مثال بی دلیل نمی آورم، نمی روم سراغ مصادیق ولی یک حکومت خیلی فرق می کند با "حکومت جمهوری اسلامی " خیلی مسائل در خیلی حکومت ها قابل قبول است ولی اسلام این اجازه را به ما نمی دهد! برخورد علی را با خوارج قبل از سلاح به دست گرفتن مطالعه فرمایید.

معترضان حرفی برای گفتن دارند و اگر حکومت راست می گوید باید حرفشان را گوش کند، نه اینکه هر روز تحریک جدیدی با مسایل نسنجیده ای مثل "خس و خاشاک " و تحقیر آنها بکار ببرد، اگر خامنه ای در نماز جمعه بجای اینکه بگوید، "فکر کردید ما کوتاه می آییم "، می آمد و مستقیم با مردم (آشوبگر!!!) سخن می گفت و مثلاً می گفت، باشه شما صبر کنید ما سریعاً رسیدگی می کنیم و چند نفر از معتمدین این طرفی را بر می گزید و مجمعی تشکیل میداد برای رسیدگی به اعتراضات این وقایع به وقوع نمی پیوست برادر. در این قضیه واقعاً آقای خامنه ای نشان داد نمی تواند، پدرانه و ریش سفیدانه قضایا را حل کند، در ضمن اصلاً زندانی کردن را از کجای اسلام در آورده ایم، کجای اسلام زندانی سیاسی را قبول می کند؟ زندانی سیاسی از دیوار مردم بالا نرفته که اگر زندانیش کنیم دیگر نرود! اندیشه ای مخالف دارد و اندیشه قابل زندانی شدن نیست!!!! این مسئله ای است که حکومت ها هیچ وقت نخواهند فهمید و گور خود را با این مسائل پیش از موعد خواهند کند.

ملاک شما ولایت است، ولایت چیست، ولایت این است که بی چون و چرا از خامنه ای اطاعت کنید، یک مورد از این استنتاجتان را از کتاب یا سنت مثال بیاورید  ( اطیعوا الله و ... ) و اولی الامر را من فقط ائمه تفسیر می کنم نه بقیه، اگر دلیلی هست باید مستند و علمی بیان کنید تا رویش کار کنم ولی مسائل دبیرستان و دانشگاه مرا قانع نکرده است.

منطق این که "ماست سیاه است" را هم نفهمیدم که چرا تبعیت نمی کنید متأسفانه دهه 60 نبودم!

فرمودید جوانان ایرانی همان 200 هزار و اندی بودند، من زیاد درصد نمی دهم ولی می توانم بصورت علمی بگویم که اگر واقعاً بخاطر ولایت امام خمینی رفتند جبهه کارشان و اعتقادشان مشکل داشت، ما از نظر اسلام نمی توانیم اشخاص را ملاک بگیریم، حتی شخص پیامبر، را هم نمی توانیم برای جهاد ملاک بگیریم، کارهایمان باید برای خدا باشد و خدا نایب و ولی و وصی ندارد بلکه بصورت مستقیم با انسان در ارتباط است.

سنگر علم را من به عنوان دانشجوی به اصطلاح بهترین دانشگاه ایران، می توانم ادعا کنم، مزخرفی بیش نیست، ما واقعاً سالها و قرنها باید تلاش مستمر کنیم، دچار توهم هسته ای و سلول بنیادی نشویم برادر، دانشگاههای ما نمونه و کپی برداری خیلی ساده از آن چیزی است که در آن طرف دنیا وجود دارد ولی قبول دارم که نسبت به زمان شاه و ... زیاد تلاش شده است ولی دچار توهم روزنامه ای و هسته ای و ... نشویم.

آزادی بیان را هم که نمی خواهم وارد بحثش بشوم که فکر کنم خودتان هم احساس می کنید مغلطه است، در کشوری که هر جور صحبت کنی توهین به مقدسات محسوب می شود، مسخره است از آزادی بیان صحبت کنیم، آزادی بیان زمانی میسر می شود که مثل، مثلاً آمریکا تلوزیون از بوش انتقاد کند، مثلاً ما در صدا و سیمای میلی! به رهبر انتقاد کنیم یا حد اقل در یک روزنامه یا در یک گردهمایی و .... وگرنه اینکه من مثلاً با هزار تا نام مستعار اینجا و اونجا و با چند تا پروکسی دارم این مطالب را می نویسم که نمی شه آزادی بیان، در زمان خاتمی مگر مصباح آزادی بیان نداشت، کی مصباح را به دلیل سخنی که می گفت می گرفتند و زندانی می کردند؟ آزادی بیان تعبیر خاص خودش را دارد نه اینکه هر تفسیری بکنیم بعد بگوییم آزادی بیان همین است، خوب من کنج خونه می نشینم و آزادی بیان دارم ولی جرأت اینکه این مطالب را چاپ کنم ندارم!!!! این چه آزادی بیانی است که ادعا می کنید.

قانون هم ملاک ما نیست! البته که در خیابان به آن پایبند می مانیم ولی در دانشگاه آنرا به نقد می کشیم، منظور این است که قانون را نباید در جامعه سرپیچی کرد ولی بدلیل اینکه وحی نیست، باید در آکادمی ایرادهای آن را تشخیص و تصحیح کرد برادر ....

سخن بد جوری به درازا کشید و امیدوارم شما هم سبز و سرخ و سفید و سرافراز باشید.

در نهایت عذر می خوام اگه حرف تندی زدم، من چند بار هم گفتم سیاسی نیستم، ولی در این اتفاقات به عالم سیاست ناخواسته پرتاب شدم ......

پاسخ بنده بر نقد مجدد جناب "م.شمع":

سلام. با تشکر مجدد فراوان.

1= استنباط شما از سنت های لایتغیر الهی در تاریخ با نظر بنده کاملاً مطابق است. طبق سنن لایتغیر حکومتی با ظلم و دیکتاتوری و قانون گریزی باقی نخواهد ماند. حال منصفانه از ظلم و دیکتاتوری و قانون گریزی بگویید.

آقای کدیور از پاسخ امام خامنه ای به تذکر امام خمینی هم نوشته اند یا تنها تذکر امام خمینی را گفته اند؟ پاسخ ایشان را هم در نظر بگیرید.

2= آیا خداوند ولایت مطلقه دارد یا خیر؟
بله.
آیا ما به قرآنش عمل می کنیم کاملاً؟
خیر.
پس یعنی خداوند ولایت مطلقه ندارد؟
خیر.

منظورتان از اینکه مردم دورشان جمع شوند چیزی شبیه شهدای محراب است؟ اگر هم ایشان بخواهند اینگونه رفت و آمد کنند که حتماً می خواهند بنده و امثال بنده که حیات ایشان برایمان از حیات خودمان بالاتر است حرف دیگری داریم. بدون رعایت مسائل امنیتی در قرن 21 ایشان مثل بنده و شما نباید رفت و آمد کنند.

3= اگر حکومت اسلامی ارزش بالایی ندارد آیا اگر اسرائیل چون فلسطین حکومت ما را هم یکسره کرد آن وقت بنشینیم کنج اتاق نماز و روز بخوانیم و بگیریم؟

بسیاری از این نظرات بر اساس قاعده نفی سبیل است که شما اصلاً اشاره نکرده اید.

4= مقتضیات آن زمان باعث شد که امام سلام الله علیه صبر را بر شمشیر ترجیح دهد. از شما که معتقد به سخت گیری در برداشت از تاریخ هستید تعجب کردم که چرا به سادگی این دو مقطع متفاوت را متشابه فرض می کنید! یعنی می گویید همان طور که امام علی سلام الله علیه اسلام را به حق خود در سقیفه ترجیح داد لذا کنار رفت امام خمینی و یا امام خامنه ای نیز باید به خاطر اسلام کنار بروند؟

آن روز امام سلام الله علیه 4 نفر بیشتر کنار خود نداشت امروز چطور؟ آن روز چند نفر تئوری ولایت را فهمیده بودند امروز چطور؟ چرا امام سلام الله علیه در فتنه جمل استعفا نداد؟ مگر جملیان به ایشان معترض نبودند؟ چرا ایشان به خونریزی رسید آن هم با اصحاب پر سابقه؟ البته جنگ را شروع نکرد منتها استعفا هم نداد. بلکه جنگید. چرا در صفین استعفا نداد یا نهروان؟

لذا امام ما هم تا ما هستیم استعفا نخواهد داد. کاملاً نمایان است که وقتی ما نباشیم امام استعفا می دهد مثل مجلس ششم که امام در هسته ای استعفا داد.

تبریک به رئیس جمهور قبل از نگهبان غیر قانونیست؟ کدام اصل و تبصره؟ این کاملاً مرسوم و عرف بین الملل است برخی سران هم در آن تاریخ تبریک گفتند و برخی بعد از نگهبان. چه تناقضی دارد؟ در ضمن رهبری که فقهای نگهبان را تعیین می کند قطعاً بیشتر از آنها دغدغه نظارت دارد. به گمان شما ایشان خوابیدند تا نتایج اعلام شود؟ خیر. ایشان از پشت کوه نیامده اند بلکه لحظه به لحظه گزارشات را دریافت می کردند و استعلام می نمودند.

آنچه غیر قانونی بود تبلیغات انتخاباتی قبل از یک خرداد بود. من خوشحالم از انصاف شما که "روش موسوی و فائزه" را اشتباه و «غیر اسلامی» می دانید.

5= قبل از سلاح به دست گرفتن هیچ پلیسی با کسی کاری ندارد. آیا حمله به پایگاه بسیج سلاح به دست گرفتن است یا نه؟ تخریب اموال عمومی چطور؟ حمله به نوامیس و امنیت مردم چه؟

اینکه شما هنوز "خس و خاشاک" را برجسته می کنید نشان از حس ژورنالیستی دارد. شما از روش روزنامه ای گله می کنید و خودتان روزنامه ای می نویسید. مخاطب خس و خاشاک نمایان است چرا نمی پذیرید؟

امام خامنه ای قبل از نمازجمعه با همه ستادها دیدار کرد. دیدار خصوصی. هر چه گفت نشد. اگر طلحه و زبیر نخواهند برگردند امام علی سلام الله علیه هم نمی تواند کاری کند چه رسد به من و شما. امام سلام الله علیه هم نتوانستند جمل را پدرانه حل کند توانستند؟

ما اولی الامر را در غیبت امام سلام الله علیه ولی فقیه می دانیم. این هم یک سیستم است. از نظر علمی قطعاً می دانید که کتب زیادی هست. به قول شما از سروش تا مصباح. کامنتی نمی توان تفسیر کرد.

6= منطق "رنگ ماست و «دوغ»" روشن است. امام معصوم فرمود حدیث ما را هم با قرآن تطبیق دهید اگر مطابق بود بپذیرید. لذا در ولایت نیز ما رنگ ها را با قرآن تطبیق می دهیم.

متأسفانه بحث من در اینکه شهدا به خاطر امام خمینی به جبهه رفتند را نیز ژورنالیستی برداشت کردید. به خاطر ولی فقیه جان می دهیم یعنی اینکه ولایت فقیه ولایت امر معصوم است و ولایت معصوم ولایت خداست. لذا جان دادن برای امام جان دادن برای خداست. چون امام برای خداست. کسی برای امام خمینی جان نداد کسی شخص امام ملاکش نبود. کسی شخص ملاکش نیست. آرمان امام ملاک بود و مهندس می گفت آمده ام تا جامعه را به آرمان های امام نزدیک کنم!!!

مصباح که کاریکاتوری شد روحانی کاریکاتوری! حسن عباسی هم که ممنوع الهمهچی شد... و تعامل با دانشجو و معترضین در آرشیو موجود است. من هم در بهترین دانشگاه صنعتی کشور دیدم چه کسانی حاکمند و چه کسانی محکوم در عصر آزادی! بیان.

اگر شما هم در صفین بودید قطعاً اشعث ها را به اسارت می گرفتید چون بدبختی ما از صفین به بعد به خاطر برگشتن مالک است.

7= کاملاً صحیح است که باید با کار سیاسی و آکادمیک برای اصلاح قانون تلاش کرد. ولی آنچه ما در این 5 ماه دیدیم نه کار سیاسی بود نه آکادمیک. نوعی انقلاب بود. انقلاب بر میثاق ملی.

بحث جوان ایرانی را هر چه می خواهید بنامید اما آنچه که من می دانم این جوان ایرانی بود که بعد از 2500 سال مرزهای ارث پدری خود که از کوروش مانده بود را حفظ کرد. چه به خاطر شخص امام خمینی و چه به خاطر خدا. نه پهلوی توانست نه قاجار نه ... حتی صفوی هم چالدران را واگذار کرد.

بحث جوان ایرانی نامش مهم نیست. مهم این است که امروز تئوری ولایت در جوان ایرانی تثبیت شده و دیگر خبری از غیبت جوان ایرانی در مقاطع حساس نخواهد بود. سقیفه و جمل و صفین و معاویه و کوفه و قطعنامه 598 و مجلس ششم منشور عبرت ماست و ولایت برای ما حرف اول و آخر است. البته لطفاً شبهه نفرمایید که ملاک شما "شخص" است؟ خیر. شخص نیست.

از هم صحبتی علمی و محترمانه با شما بهره مند شدم و می شوم.
سبز باشید و سرفراز

نقد مجدد جناب "م.شمع":

سلام رفیق
داره خوشم میاد من آدمی ام که از طول کلام خوشم میاد (هر چند سعی نمی کنم طول بدم ولی ....)

1- پاسخ ایشان را هم خوانده ام، ایشان فقط گفته بله من فهمیده بودم و در محفلی خصوصی این سو برداشت را توضیح می دهم! مطمئناً از موضع خودشان پایین آمده بودند! البته شاید بعد ها دیدند "ولایت مطلقه" بهتر است و ... در ضمن من که منتقد "ولایت فقیه" ام، نظریه ولایت فقیه امام را خوانده ام و کلی مقاله در مورد آن خوانده ام ولی از شما می پرسم و انتظار جواب صادقانه دارم، شما انتقادات وارد بر ولایت فقیه را از یک کتاب مستقل خوانده اید؟ (نه از زبان و شفاهی بلکه یک کتاب یا مقاله ... هرچند با این آزادی بیان باید قاچاقی دنبالش بگردید ...)

2- خداوند "ولایت مطلقه" دارد ولی اگر مردم قبولش نکنند، زور می کند؟؟؟؟ نه، اصلاً نه در اصل دین و نه در پذیرش خدا زوری حکمفرما نیست، لذا با فرض قبول ولایت مطلقه بودن آقای خامنه ای (مثلاً ایشان در منزل خود بنشیند و بگوید من ولی امر مسلمین جهانم ولی چون مردم قبول نمی کنند زور نمی کنم! مثل خدا با اینکه ولی مطلق است ولی فعلاً کنار ایستاده و زور نمی کند!!!!)، اگر مردم قبولش نکنند نباید زور باشد! (اگر حکومت مطمئن است که طرفدار دارد یک همه پرسی مثل سال 58 برگزار کند! به قول امام که می گفت پدرانمان این حکومت را انتخاب کرده بودند و ما نمی خواهیم، الان ما هم همین را می گوییم، اگر حکومت نمی ترسد، 30 سال فرصت کافی برای یک نسل است بیاید و یک همه پرسی برگزار کند).

اینکه قرن 21 است و شهدای محراب! شهید شدند، خوب، مگر زمان ائمه یا پیامبر ترور نبوده، همین امام علی مگر ترور نشد! خوب پس باید ایشان با اسکورت و اینها بیرون می آمد؟ البته من منظورم این ها نبود من گفتم، من حتی تصور یک دیدار با خامنه ای را هم در ذهنیاتم و تخیلاتم نمی کنم، تا چه بماند به سوال و مشورت و ...؟ آیا سنت پیامبر و ائمه ما هم همین بوده است و این همه اشرافیت داشتند؟ برادر اشرافیت فقط مبل و لباس و ... نیست، اشرافیت یک نگاه و یک شرک خفی است که فرد احساس کند خود برتر از دیگری است، و شرف بیشتری دارد! این اشرافیت است نه اینکه روی مبل بنشیند و مثلاً بجای چای قهوه بخورد (نمی گم اینها نیست ولی اینها مشخص است و آثار بیرونی کاملاً نمایان است ولی اینکه کسی خود را برتر از دیگران احساس کند، آغاز شرک است و من این حالت را در رهبر که سهل است در روحانی ها هم می بینم، همیشه اول ما باید سلام کنیم، همیشه باید بالای مجلس بنشینند، همیشه مردم باید دست بوس باشند، همیشه احترام ....

من خودم ندیدم روحانی ای که مثلاً دست یک کارگر را ببوسد در حالیکه این کارها برای پیامبر ما اتفاق افتاده است! خب سوال می کنم، این اشرافیت از کجا، این القاب و عناوین و ... همه نشأت گرفته از نظام پادشاهی مسلط بر قرنهای متمادی بر ما بوده است که تفکر روحانیت ما را شرق زده کرده است، بله، قبول که ما غرب زده ایم ولی این اتهام را به روحانیت وارد می کنم که شما هم شرق زده اید، تفکر پادشاهی ظل الله در طول قرون در ایران و اطاعت بی چون چرا از وی، تفکر اداره کشور بطریق جمهور مردم را در شما کاملاً از بین برده است و این طرز حکومت اگر ایده آل نباشد ولی فعلاً خیرالموجودین است.

3- کسی منکر ارزش حکومت اسلامی نشد ولی جواب شما به نظر منطقی نیست، من که نگفتم ما همه راهب و زاهد بشیم و جنگ نکنیم که! من پرسیدم این که امام خمینی می گویند: برای حفظ حکومت اسلامی می توان واجبات را ترک کرد را از کجا استنباط کرده اند؟ این که خطابه ای سخن بگویند که جز 4 رکن اصلی اجتهاد نیست که! از کجا استنباط کرده اند؟ همین، نفی سبیل بله ولی نمی توان برای نفی سبیل یک حق بزرگتر را ملغی کرد، می شود؟ مثلاً در کربلا برای اینکه امام حسین نماز بخواند چند نفر سپر می شوند، خوب می شد امام نماز نمی خواندند تا چند نفر شهید نشوند و .... ؟؟؟؟؟ اصلاً جنگ برای زنده نگهداشتن نماز است، حکومت اسلامی برای زنده نگهداشتن نماز است نه اینکه برعکس، پس چطور می شود که حکومت اسلامی اهم واجبات می شود؟؟؟؟ (دلیل از کتاب، سنت، اجماع، عقل)

4- مقتضیات زمان کلمه بسیار کلی است باید ذکر کنید چه مقتضیات زمانی بود؟ و بفرمایید همان مقتضی الان نیست، اکنون به نظر من همه مشکل را از اسلام می بینند و ارزش اسلام در حال نابودی است نه یک نظام.

قانونی!!! من که گفتم! قانون بازیچه اصطلاحات شده است، خوب عقلاً معلوم است تا زمانی که نتیجه ای تأیید نشده است نباید تبریک گفت! تبصره نمی خواهد برادر، وقتی تبریک می گوییم قبل از اتمام یک انتخابات معلوم است که خبر از غیب داشتند وگرنه ...

تئوری ولایت فقیه را الان چند نفر فهمیده اند؟ این سوال را از هر بچه ای بپرسین می گوید ولی همان حرفهای تکراری دبیرستان را تحویل ما می دهد! مهم این است که شبهات مطرح شده توسط سروش و مجتهد شبستری و کدیور و ... پاسخ داده شوند که متأسفانه نشده است.

5- قبل از سلاح به دست گرفتن!!!!!!! روز اول شنبه بعد از انتخابات کسی سلاحی نداشت، من خودم بلوار کشاورز بودم، با موتور از پیاده رو می گذشتند و با باطوم همه!!! را می زدند!!!! دیگه اینها رو با چشم خودم دیدم، حمله به پایگاه بسیج هم که خیلی ساده لوحانه بود عکسهای کسی که بالای بام آن ساختمان بود همه جا هست، اگه حمله شده بود و پایگاه با ککتول مولوتف به آتش کشیده شده بود، اون آقا پشت بام چه کار می کرد؟ مسجد هم که مشخص بود از بام آن به عنوان سنگری برای شلیک استفاده می شد (فیلم هاش به وضوح موجوده youtube)، نوامیس!!!!!!!!!!! مردم!!!!!!!!!!!!!! مردم کیه اصلاً برادر؟

خس و خاشاک نشان از حس ژورنالیستی! چرا؟ مخاطب هنوز مشخص نیست، عین مردم، هنوز معلوم نیست این مردم کیستند؟ در ضمن اشاره رییس جمهور حالت تحقیر آمیز داشت و آتش را شعله ور کرد برادر، نکرد؟ پس نشان می دهد رییس جمهور ما آدم زیاد روشن و آگاهی نیست!

زمانی که جنگ با طلحه و زبیر پیش آمد، امام چندین بار پیک فرستاد، به آخرین پیکی که می فرستاد فرمود، تو را خواهند کشت!!! چقدر پیک فرستاد به زبیر به طلحه به عایشه ولی باز به یارانش فرمود تا اولین تیر از آن طرف شلیک نشده، شما شروع کننده نباشید! برای اینکه امام به فکر پیروزی نبود، مهم نیست یک مکتب سریع پیروز شود مهم این است که بتواند در تاریخ ماندگار بماند که الان دقیقاً حکومت برعکس آن کار را می کند، شاید سریع بتواند پیروز شود ولی دیر زمانی نمی پاید. (دلایلش از نظر جامعه شناسی بحث شده است و می شود، کافی است با جامعه شناسان در این مورد صحبت کنید).

6- شما توانسته اید ولایت فقیه را از قرآن استنباط کنید؟؟؟؟ بدجور منتظر استنتاج شما هستم، چگونه ولایت مطلقه فقیه را با قرآن منطبق کرده اید؟

کاریکاتور مظهر صلب آزادی بیان است؟ خوب یادتون نیست همون کاریکاتوریست چه بلایی به سرش آمد، آزادی بیان تعریف خاص بین المللی خودش را دارد، عدم کاریکاتور از کسی کشیدن جز آن نیست.
مهندس هم اشتباه کرده که آمده جامعه را به آرمان های امام نزدیک کنه، ما آرمانی غیر از اسلام نداریم و هر شخصی را گرفتن یعنی پذیرش خطای آن فرد در آن آرمان (خمینی که معصوم نبود! بود؟)

دانشگاه دست چه کسانی افتاده است؟ من منظورتان را نفهمیدم؟

7- بله توانست مرزها را نگه دارد، و در این 200 -300 سال فکر کنم تنها جنگی بود که از مرزها کنار نیامدیم ولی باور کنید ما اکنون از درون در تهدیدیم نه از بیرون، من جوان برای نظام تهدیدم نه امریکا و اسراییل و هکذا ...

هنوز در عجبم از کدام جوان ایرانی صحبت می کنید که تئوری ولایت در او تثبیت شده! جوان کیست؟ ایرانی کیست؟ پس من کیم؟ از امریکا که نیومدم نه تنها تثبیت نشده باور کن با این شرایط بد جوری تضعیف شد! قبلاً زیاد کاری نداشتم، زیاد ولایی نبودم ولی مشکلی هم با رهبر نداشتم ولی الان دیگه یک ضد ولایت مطلقه فقیه شده ام!

ملاک من هنوز "ولایت ائمه " است و لا غیر، هر شخصی قابلیت ولایت نداره برادر، اصلاً چرا یک جایز الخطا بر یک جایز الخطای دیگر ولی امر باشد؟ من که نمی فهمم؟ شاید کودنم برادر! امیدوارم این طور باشد ولی نمی توانم جلوی فهمم را بگیرم!
موفق باشی دادا

پاسخ بنده بر نقد مجدد جناب "م.شمع":

سلام و عرض خسته نباشید.
اشکال کردن و حتی تخطئه کردن هدیه الهیست و من خوشحالم که فضای بحث فراهم است.

من هم رفته رفته در حال شادی و شعف بودم از انصاف شما که متأسفانه ظاهراً باید سختگیری بیشتری داشته باشم. کم کم دارم به این نتیجه می رسم که شما بنا دارید ژورنالیستی بنویسید و در عین حال از ژورنالیستی نوشتن گله کنید!

دیدار خصوصی؟ شما اشاره کرده اید "پاسخ ایشان را هم خوانده ام، ایشان «فقط» گفته بله من فهمیده بودم و در «محفلی خصوصی»(!!!) این سوءبرداشت را توضیح می دهم."!! و بعد در ادامه از خجالت ایشان (امام خامنه ای) درآمده اید. به عرضتان می رسانم که یا آن نامه ها را نخوانده اید یا اینکه ادامه ماجرا را رها کرده اید و به مثابه آیه سکر و نماز تنها جزء اولش را برداشته اید.

دوستان می دانند که آیه الله خامنه ای در پی یک مورد حکومتی در سال 1366 خطبه ای در نماز جمعه ایراد می فرمایند و بعد از آن در مورد مباحث فقهی ولایت مطلقه فقیه نامه نگاری هایی با حضرت امام صورت می گیرد. ایشان مورد سوءتفاهم را می پذیرند و در نامه ای حکم حضرت امام را به طور مطلق در این رابطه تآیید می فرمایند. لطفاً پاسخ مجدد حضرت امام به نامه آیه الله خامنه ای را هم در نظر بگیرید. لطفاً نمازجمعه های 3 بهمن و 16 بهمن و 7 اسفند سال 1366 را هم در نظر بگیرید که بعد از تمام آن نامه نگاری ها آیه الله خامنه ای با اجازه امام در 3 نماز جمعه ولایت مطلقه می گویند. البته ممکن است شما نمازجمعه را هم "محفل خصوصی"(!!!!!) قلمداد نمایید که البته به عنوان یک نظر محترم است و دیگر حرفی نخواهد بود.

ترور در صدر اسلام؟!؟! کدام امام ما ترور شد به معنای امروزی؟ آن روز همه چیز در دست قدرت ها بود. اراده می کردند با زهر و شمشیر کار تمام بود. در روایات تاریخی از همراهی امام علی سلام الله علیه توسط همان 4 نفری هم که بودند بخوانید. تا جایی که می شد و می توانستند و یا اجازه داشتند اجازه نمی دادند امام سلام الله علیه تنها باشند حتی شباهنگام. روایت دعای خضر را خوانده اید؟ تنها یک نمونه اش است. به جز ایشان که شهادتشان کمی رنگ ترور امروزی داشت کدام امام ما را ترور کردند؟ ایشان را هم تازه در شب شهادت کلی اصرار کردند که به مسجد نروید یا لااقل تنها نروید. اما نظر ایشان چیز دیگری بود. رفت و آمدهای سرزده و بدون تیم های امنیتی گسترده و گاه بی خبر امام خامنه ای را نمی نویسم چون ظاهراً از نظر شما مطلقاً خیال بافی و شستشوی مغزی خواهد بود!!! فضای ترور سید حسن در لبنان کجا با دوره امامان معصوم سلام الله علیهم قابل قیاس است. همان شرایط به شکلی دیگر در ایران هست. ترور لاجوردی و صیاد برای تروریستها مگر مثل نوشیدن آب خنکی نبود؟ ترور فرمانده عملیات بازداشت ملوانان انگلیسی مگر برای تروریستها کاری داشت؟ تمام دار و ندار ائمه علیهم السلام در مصادره حکام جور بود. کدام ترور؟ شما درخواست ملاقات کرده اید که نشده؟ نکند انتظارتان این است که درب بیت باز باشد و هر که هر وقت خواست ملاقات کند؟ نه تعیین وقتی نه مراقبی؟ بیمارستان میلاد تهران هم زمان پذیرش بیمارش گاهی سه ماه طول می کشد. کمی دمکراتیک تر و امروزی تر ببینید. آن روز مکه ای بود و مدینه ای. مدینه نهایتاً با 1500 نفر سکنه و مکه نهایتاً 10000 نفر با احتساب حومه. نه جمعیت 70 میلیونی بود و نه مجلس ها و نه دولت و نه سازمان و دیوان و نه رسانه و صنعت و نه هیچ. مردمی بودند یا تاجر یا کشاورز که ظهر تا غروبشان نیز از فرط گرما در زیر سایبان ها به استراحت می گذشت. هر کس هم با هرکس ملاقات می کرد و نیازی به وقت قبلی نبود. نه سفیری بود و نه فرود گاهی و نه C4 و نه کروز و کاتیوشا. میهمانان خارجی هم گاه به گاه با کاروانی می آمدند و در لحظه پیامبر و امامشان در دسترس بود. در دوره های بعد هم به همین شکل با ذره ای تفاوت در میزان جمعیت ادامه داشت. ملاقات های صدر اسلام با امروز غیر قابل مقایسه است عرفاً و عقلاً. امام علی سلام الله علیه را کافیست در فضای ذهنی در این دوره تصور نماییم البته بدون توجه به مسئله ظهور، مطمئن باشید یک بمب اتم فقط برای ایشان به طرف محل استقرارشان شلیک خواهد شد. البته پیش بینی بنده از دوران ظهور این است که تنها با خبر اعلام ظهور منجی ملت ها خودشان قدرت کنترل را از دولت ها خواهند گرفت و لذا نگران بمب اتم دوستان نباشند.

از کتاب حضور ذهن ندارم. در کتب مختلف و برخی فصول مرتبط ذیل موضوعات مبانی حکومت و اندیشه سیاسی و به قول شما برخی مقالات زیرزمینی مطالعه داشته ام و قطعاً آن قدر بر موضوع ولایت مطلقه فقیه تسلط ندارم که بتوانم در یک بحث کلاسیک آن را ارائه دهم. همان طور که در توحید و نبوت و معاد و امامت و عدالت تسلط کلاسیک ندارم.

بحث شما دچار تناقضی است که در نظر قبل هم اشاره کردم منتها پاسخ نفرمودید. شما با استناد به سکوت 25 ساله امام علی سلام الله علیه در مسئله سقیفه می گویید امام خامنه ای نیز باید به دلیل عدم اقبال مردم و یا هر چیز دیگری که شما می نامید سکوت کرده و کنار بکشند و یا به قولی استعفا دهند. اولاً دلیل تناظر دادن این دو مقطع تاریخی با توجه به نگاه سختی که به تاریخ دارید را ارائه ننمودید و در ثانی در دوره حکومت 4 ساله امام سلام الله علیه بحث شما کاملاً مخدوش می شود.

چرا ایشان در جمل استعفا ندادند. چرا خونریزی شد. می گویید جنگ را شروع نکردند خوب من هم که گفتم شروع نکردند. می گویید پیک فرستادند خوب من هم گفتم که نهایت تلاش را کردند تا جنگ نشود. دیدار خصوصی با مهندس را گفتم با ستاد ها را گفتم. سخنرانی 1 فروردین را شنیدند. سفر کردستان را هم شنیدند. پیغام های خصوصی و غیر خصوصی را هم شنیدند. اما امام علی سلام الله علیه هم نتوانستند طلحه و زبیر و عایشه را قانع کنند توانستند؟ شما هنوز پاسخ نداده اید که چرا ایشان جمل را "پدرانه" حل نکردند حل کردند؟ بفرمایید چرا صفین را "پدرانه" حل نکردند و نهروان را؟ اصلاً چرا در صفین استعفا ندادند مگر در جمل و صفین و نهروان مقبولیت مخدوش نشده بود؟ مگر جملیان و اهل صفین معترض قتل عثمان نبودند (البته با اجازه شما که کمی سخت می گیرید در اینجا من یاد کسانی می افتم که خود را منتقم خون اعرابی و کامرانی و روح الامینی و ایمانی! و توسلی! و ترانه موسوی! می دانند اینها کشته شدند عثمان هم کشته شد البته سه نفر با علامت تعجب از نظر BBC کشته شدند) آیا سزای معترض قتل و خونریزی است؟ اگر نیست پس جمل چیست؟ مگر نهروانیان نگفته بودند لا حکم الا لله مگر حرفشان غیر از قرآن بود؟ پس چرا قتل عام شدند؟ امام سلام الله علیه چند نفر از خوارج را در یک روز کشتند؟ عدد بدهید. به چه حقی کشتند؟ مگر معترض را می کشند؟ به چه حقی معترض را می کشند؟ با نظرات شما امام علی سلام الله علیه به طریق اولی می بایست در جمل و صفین و نهروان استعفا می دادند زیرا مقبولیتشان مخدوش شده بود اما ایستادند و جنگیدند.

پاسخ کوتاه این است که سقیفه با سال 35 هجری تفاوتش از زمین تا آسمان است. در سقیفه حضور حاضران نبود جنگجو و نیروی نظامی نبود و غبار فتنه قریش و مسئله نوپایی مسلمین که درصد بالایی از آنها در 3 سال پایانی عمر شریف پیامبر سلام الله علیه بر اسلام مشرف شده بودند و ... با مسائل سال 35 قابل مقایسه نیست.

شما فرمودید که در خیابان پایبند قانونید و در دانشگاه اصلاحش می کنید. بسیار خوب پس در خیابان پایبندش باشند و در دانشگاه اصلاحش کنند. اصلاحش کنند و بگویند که مثلاً سالی یک بار رفراندوم. در آن صورت ما هم به عنوان پرسنل اجرایی حتماً در رفرادوم کمک خواهیم کرد.

شما نگاه مبنایی و تا حدودی فلسفی را با مصادیق مخلوط می کنید. اینکه "من کیستم"، "مردم چیست "، "قانون چیست" بحث دیگریست و لطفاً آن را با مبحث "خس و خاشاک" خلط نفرمایید. خود هم می دانید که خس و خاشاک مخاطبش که بوده و عقلاً و عرفاً ایرادی بر آن نیست. نمی دانم چرا با انصافی که تا حدودی از شما دیدم همچنان آن را نمی پذیرید. از نظر بنده هم کسی که سطل زباله و اتوبوس و بانک و موتور سیکلت را بسوزاند خس و خاشاک است چه حامی دولت چه مخالف دولت. با اینکه احمدی نژاد 40 میلیون را صراحتاً از خس و خاشاک تفکیک نمود باز هم شما نمی پذیرید و بپذیرید که اگر این نشانه بی انصافی نباشد نشانه ژورنالیستی فکر کردن است که باز هم بی انصافیست. خس و خاشاکی که او به کار برد و به جا هم به کار برد با "ولگرد"۲ خاتمی غیر قابل قیاس است. شعله ور شدن آتش را در خس و خاشاک جستجو نفرمایید که آدرس غلطی به شما داده اند.

شعله ور شدن آتش را در نامه هاشمی و نطق عفت و حسین مرعشی و پیش بینی فرشاد مومنی و محتشمی پور و هم صحبتی های با TIME و BBC و VOA و رفراندوم خاتمی با مجمع تشخیص! و استدلال داماد لرستان و فرزند آذربایجان و فضای برج میلاد و سخنرانی های 12 هزار نفری آزادی در دوم خرداد و حوادث 25 خرداد و بیانیه های مهندس و بیانیه 30 خرداد مجمع موسوییون مبارز و سفر تونس! و مصاحبه جشن مطبوعاتی مهندس و موج سواری 5 ماهه القای دروغگویی و تقلب و پروژه کروبی و شعبده بازی و مهندسی آراء و صحنه آرایی و ابطالگری و قانون گریزی و محسن ایمانی و علیرضا توسلی و ترانه موسوی و ... بیابید نه در خس و خاشاک.

البته نفرمایید که همه اینها به خاطر 13 خرداد بوده. خیر نبوده. نیمچه رگه های پنهان این بازی از قبل از عید نمایان بود. کهریزک و برخی برخوردهای نابجا مطلقاً محکوم است. اما همان طور که مأمور خاطی مقصر است سران آشوب به طریقه اولی مقصرند که غیر قانونی خواسته غیر قانونی داشتند و مردم را راهی قبرستان و بیمارستان کردند. آیا شما هم معتقدید که اصلاحات به تعبیر رفرمیستها خون می خواهد؟ اگر آری پس فکری به حال سریال جومونگ هم بکنند.

جمعیتی که شما در کشاورز دیدید از جایی آمده بودند یا اینکه مستقیماً و به یک باره از آسمان در آن نقطه از بلوار کشاورز فرود آمدند؟ خیر آنها در طی مسیری به آنجایی که شما بودید رسیدند. شما در اول مسیر هم با آنها بودید از ابتدای شروع حرکت؟ اگر آری منصفانه دیده هایتان را بنویسید تا من هم که نبودم بدانم. به عنوان یک مورخ منصف بگویید که در طول مسیر این معترضان چه می گفتند و از آن مهمتر چه می کردند؟ به عکس و سایت ها هم چندان دل نخوشید. محسن ایمانی و علیرضا توسلی و ترانه موسوی و ... نیز زاییده همین فیلم ها و عکسهایند که شما از پایگاه مقاومت دیده اید. البته یک احتمال وجود دارد و آن اینکه سناریوی ایمانی و توسلی و ترانه موسوی یک سناریوی دست نوشته رژیم باشد تا طرف مقابل را خلع سلاح نماید!!!

تئوری ولایت و ولایت پذیری در جوان ایرانی کاملاً نمایان است. نکند شما از عبارت جوان ایرانی بنده همه قریب 30 – 40 میلیون را برداشت کرده اید. خیر. همه طیف ها همیشه سفید و سیاه و خاکستریند و امیدوارم همه ما عاقبت به خیر و سفید باشیم.

منظور من از جوان ایرانی طیف سفید و متمایل به سفید است که میزانش از همه اعصار تاریخ ما بیشتر است. یک قلم آن 57 بود. یک قلم آن جنگ بود. یک قلم آن فتح و حرکت به سمت فتح قلل علمی بود. سری به مناطق جنگی بزنید تا گوشه ای از جوان ایرانی مد نظر بنده را ببینید. سری به اردوهای جهادی بزنید تا گوشه دیگرش را ببینید و ...

جوان ایرانی را شما هم در اطراف خود می بینید و می شناسید. 70 میلیون نیستند ولی آنقدر هستند که امامشان نیازی به استعفا نداشته باشد. لطفاً حاشیه نفرمایید که "شما پس فقط خودتان را جوان ایرانی می دانید و بقیه را آدم حساب نمی کنید" خیر اینگونه نیست. نزد ما همه انسانند و جانشان نه محترم بلکه مقدس است. اما حرف ما اینست که امروز در کنار ما عده ای معارض زخم خورده در حال معارضه هستند و عده ای منتقد دلسوز و موافق با اصل نظام و قانون. و ما هر دوی این گروه را با هم در محاسبات خود منظور خواهیم نمود.

به هر حال آن کاریکاتوریست آنقدر خوشی آزادی بیان زیر دلش زده بود که دیگر نه قانون می دانست و نه ادب و نه اخلاق و نه روحانیت و نه چیز دیگری. آیا کارکرد آزادی بیان باید این باشد که ادب و اخلاق را بایگانی کنیم؟

چرا شما به صورت جیره ای پاسخ می دهید؟ حسن عباسی 30 ماه درگیر دادگاه مدعیان آزادی بیان بود آخرش چه شد؟ از همه چیز ممنوع شد و هست. می دانید چرا؟ زیرا رفرمیستهای مدعی آزادی بیان معتقدند اگر خودشان علیه کسی بگویند و بنویسند نامش "انتقاد" است اما اگر کس دیگری علیه آنها بگوید و بنویسد نامش "توهین" است. به عبارت ساده تر مرگ خوب است منتها برای همسایه رفرمیستها و نه برای خودشان.

ظاهراً شما با 100% روحانیون موجود و متوفای نظام نشست و برخاست داشته اید که از تعامل رفتاری مطلق ایشان با مردم و قشر کارگر و مستضعف اینگونه مطمئن قضاوت می کنید. اما من می شناسم روحانیونی که برای خدمت به قشر مستضعف دستبوسی که هیچ جان خود را هم در کف دست گرفته اند. روحانیون اشرافی و بی مایه را هم می شناسم. خوب هم می شناسم.

اگر برای تبریک نگفتن اصل و تبصره قانونی ندارید پس نام غیر قانونی بر آن ننهید. هر رئیسی که گزارش لحظه به لحظه اقدامات مرئوسش را استعلام می نماید و با تجربه ای طولانی خبره امور مسئولیتی خویش است عقلاً می داند که در چه زمانی چه بگوید. این دیگران بودند که با تبلیغات غیر قانونی در زمان غیر قانونی قانون را اینگونه لوث کردند که در نظر بنده و شما شأنش به پایین کشیده شد. اعلام تبریک رهبری هم قانونی بود هم عقلی هم عرف بود و هم رسمی مانند سران کشورهای دیگر.

در مورد عدم پاسخگویی به شبهات اساسی حق با شماست. کم کاری از ما بوده. توپ همیشه باید در زمین جبهه مقابل باشد. بازار شبهه و شایعه داغ داغ است. بنده با یک شبهه تک جمله ای می توانم ذهنیت 90 درصد مخاطبان وب را از خدا تغییر دهم و با پاسخ به آن یک جمله دوباره ذهنیت سابقشان برگردد. لذا توجه به شبهات و دامن زدن به آنها دردی را دوا نمی کند. شبهه را باید تا آنجا که ممکن است در جلسات علمی حل کرد و در صورت رسانه ای شدن باید به سرعت پاسخ داد.

بحث و اختلاف نظر ما در امر ولایت مطلقه فقیه ریشه مبنایی در مسائل اصیل اعتقادی دارد. بحث از ولایت با توجه به نگاه بنده و شما باید از اصول شروع شود و قطعاً واقفید که کامنتی امکانش نخواهد بود.
ضمن تشکر فراوان از جنابعالی و عذر خواهی بابت قصور در نوشته و یا تندی که قطعاً عمدی در کار نبوده امیدوارم بر حق و سربلند باشید.

نقد مجدد جناب "م.شمع":

سلام رفیق، این آخرین کامنت من خواهد بود چون مجبورم از دنیای مجازی تا سال بعد خداحافظی کنم، حیف که شما با این اطلاعات وسیع، سیاسی می اندیشید. سیاست دنیای بد و عفن ای است، با همه جذابیتهای ظاهری و لفاظی ها، کاملاً بی مایه است، من نه موافق موسوی ام و نه موافق احمدی نژاد، بحث اصلی من اکنون در مورد "ولایت مطلقه فقیه " است که کلی اشکال شرعی و عقلی در کامنت ها قبل وارد کردم و بصورت عقلانی در سایت محسن کدیور می توانید ملاحظه فرمایید. ولایت فقیه مسئله ای فراتر از سیاست است، برای همین من واردش شده ام ورنه احمدی و امثالهم که بازیجه ای بیش نیستند. دوست من سیاست نمی گذارد اندیشه آزاد باشد، سیاست دشمن اندیشه مستقل است، شعارهایی مثل "مرگ بر ضد ولایت فقیه" اساساً بی مایه می باشند، قرار نیست با شعار به مقابله عقل شتافت، برای همین هم هست که در دنیا حرفی برای گفتن نداریم، حسن عباسی را به خدا نمی شناسم، اگر مشکلی بوده است که حتماً بوده است، من تبری می جویم از کسانی که شعارشان با عملشان یکی نیست! شکنجه هم در زندانهای ایران مسئله ای نیست که براحتی قابل کتمان باشد، اصلاً صرف وچود زندان سیاسی با اسلام سازگار نیست، حالا کار به کجا کشیده که ما در مورد شکنجه بحث می کنیم، اگر موردی هم نبود که آقای خامنه ای دستور بسته شدن نمی دادند! آقای مصباح هم که هر روز فتوای عالمانه جدیدی صادر می کنند و دهان عالم و آدم از فتاوای بسیار مجتهدانه و فوق سیاسی ایشان باز است.

دوست عزیز من چند بار هم گفتم نه از روزنامه ای سخن گفتن خوشم می آید و نه اینکه بدون دلیل! هرچند دچارش باشم! معترضین زمان علی، صفین که قضیه اش معلوم است، نهروانیان سلاح به دست گرفته و خارج شدند، برادر مردم تهران کجا سلاح به دست شدند، می دانی اگر 2 تا 3 میلیون نفر سلاح به دست می گرفتند چه می شد؟ هنوز هم ما امیدواریم با اصلاح حل شود و مجبور به انقلاب برای اعطای قدرت از آقایون به مردم نشویم (که نخواهیم شد)! اردوی جنوب و مشهد و اینها را همه رفته ام، تآثیری که شما می فرمایید هم دیده ام، ولی زودگذر بود و دیری نپاییده است (یا لااقل درمورد اطرافیان من این طوری بوده است).

جوانان ایرانی هم که .......................................... معتقد به ولایت فقیه!!!! من لااقل در تهران کم سراغ دارم و اصلاً گفتم که اگر حکومت ترسی ندارد، رفراندوم، رفراندوم، مگر خمینی نگفت اگر مردم مارا قبول نکنند ما می رویم، بسم الله رفراندوم آزاد، چرا حکومت می ترسد!

دلیل تناظر بین زمان بعد از سقیفه با الان آقای خامنه ای هم واضح است، در آن مقطع مردم علی را نخواستند و علی کنار کشید، در جمل و ... مردم در کنارش بودند و هنوز بیعت خود را نشکسته بودند! اگر می شکستند مطمئن باشید آنجا هم علی منصرف می شد همانطور که در صفین مجبور شد به حرف خوارج که جمع را هم فریفته بودند تن دهد، و مثلاً نگفت همین که من می گویم به مالک دستور عقب نشینی داد! آقای خامنه ای هم همین الان یک همه پرسی برگزار کنند و اقبال مردم را ببینند!

اگر به پست های بعد نرسیدم شرمنده!

رفیق مواظب باش، دین آنقدر هم با سیاست عجین نیست که آقایان ادعا می کنند، یعنی معنای سیاست اسلامی متفاوت با این چیزی است که می بینیم.

سیاست اندیشه را وصل به جناح می کند و اندیشه آزاد را به بند مصالح سیاسی میکشاند.
یا علی

در کل دوست گرامی خوشحال شدم از بحث هایی که رد و بدل شد ولی من با دو طرف مشکل دارم و وکیل مدافع اصلاح طلب ها نیستم، مشکلم با ولایت فقیه هم تا تعیین تکلیف علمی باقی است، و آن را از تشیع اصلی جدا می دانم.

در هر صورت با دو پارادایم مختلف بحث احتمالاً به جایی نخواهد رسید. باز هم ممنون که مباحث را دنبال کردی، امیدوارم آینده خوشی داشته باشی! همین.

پاسخ بنده بر نقد مجدد جناب "م.شمع":

سلام. پاسخ مطالبی که مجدداَ در این کامنت های آخر نگاشته اید در کامنت های قبلی بنده موجود است.

امیدوارم موفق باشید. من هم از این مباحثه خوش وقت شدم.

جدای از نظرات جناب "م.شمع" دوستان وبلاگیست دیگری هم در پست "از نسل ایرانا" نقدهایی! داشتند که برای نمونه 2 نمونه را با پاسخ خودم ذکر می کنم:

نقد وبلاگیست محترم جناب "محمد":

حرف از جوانان ایران می زنی, جوانانی که در کربلا و چه و چه نبود!!!

ولی امروز هست اتفاقاً در صحنه هم هست, اومده که اعتراض کنه به ظلم به تقلب به بی عدالتی!

"بدانند که ایرانا در مقابل تمام قانون گریزان خواهد ایستاد. اگر در مقابل اماممان بایستند ایرانا در مقابل تمام دنیایشان خواهد ایستاد. چه در کف خیابان ها و با دستور موسوی و منتظری و کروبی و صانعی و خاتمی و هاشمی و چه در کهریزک" واسه به خاک و خون کشیدن معترضین احتیاجی به ایرانا نیست همون کلاشینکف ساخت برادران روستون هم کفایت می کنه! ضمناً در کهریزک احتیاجی به ایرانا نیست اونجا مننژیت هست و خدمت معترضین خواهد رسید! چه جالب حرف و خواست خامنه ای و فرزند خلفش احمدی نژاد شده قانون؟

برادر محترم من یک سوال از شما دارم من به عنوان یک ایرانی در حال حاضر چجوری میتونم نسبت به ولایت مطلقه فقیه و فرزندشون و حکومت آسمانیشون اعتراض کنم؟ و آیا اصلاً شما همچین حقی رو برای من ایرانی قائل هستید؟

پاسخ بنده بر نقد جناب "محمد":

سلام
شما به امام علی سلام الله علیه هم می توانید انتقاد کنید. اما فحش هم می توانید بدهید؟
خیر.
شما به امام علی سلام الله علیه هم می توانید انتقاد کنید اما شمشیر هم می توانید بکشید؟
خیر.
(البته فحش و شمشیر هم می توان داد و کشید منتها با توجه به شخصیت شما که تا حدودی از نوشته پیداست بعید است که شما جزو چنین دسته ای باشید)

پاسخ سوال شما معلوم است. اگر به رهبر نقد دارید اگر به اصل رهبری نقد دارید اگر به شورای نگهبان و خبرگان نقد دارید کار سیاسی بر اساس قاون اساسی بکنید و قانوناَ قانون را به نفع خودتان اصلاح کنید راهش همین است تنها.

نه اینکه مهندس با دیکتاتوری تمام بگوید ابطال والسلام. در نوشته هم گفتم ما 70 میلیون ولایتی نمی خواهیم بلکه 70 میلیون قانون مدار می خواهیم این حرف 100% منطقیست نمی دانم شما با کجایش مشکل دارید؟
سبز باشید و سرفراز

نقد مجدد جناب "محمد":

"پاسخ سوال شما معلوم است. اگر به رهبر نقد دارید اگر به اصل رهبری نقد دارید اگر به شورای نگهبان و خبرگان نقد دارید کار سیاسی بر اساس قاون اساسی بکنید و قانوناَ قانون را به نفع خودتان اصلاح کنید راهش همین است تنها"

شما در چه کشوری زندگی می کنید؟ من سوالم مربوط به ایرانه ها!!!

شما فکر می کنید کسی می تونه به رهبری اعتراض کنه و زنده بمونه؟ اصلاً مگه تو این کشور رسانه ای جز رسانه های دولتی واسه انتقاد وجود داره؟
ببینید بحث اصلاً موسوی و ... نیست بحث بحث مردمیه که به وضع موجود از رهبری گرفته تا دولت بی کفایت اعتراض دارند!
مثلاً شما این مرد دروغگو رو واقعاً رئیس جمهور انتخابی مردم می دونید؟
با تشکر

پاسخ بنده بر نقد مجدد جناب "محمد":

سلام
ما 70 میلیون قانونمدار می خواهیم نه ولایتی. به ولایت نقد دارند کار سیاسی بر اساس قانون کنند. کار آکادمیک کنند نه تخریب زباله دانها.
سبز و مودب باشید و سرفراز

نقد وبلاگیست محترم جناب "منوچهر":

با سلام
بچه ها فقط 130 روز وقت داریم ،وقتی 1400 سال پیش نبودیم که به کمک امام بشتابیم! در سقیفه و جمل و صفین نبوده ایم! می توانیم اکنون به حمایت از امام خامنه ای در اوین و کهریزک و زیر زمین وزارت کشور و... باشیم، بدرد بخوریم و با شکنجه زندانیان و تجاوز به آنان و کشتنشان غیبتمان را جبران کنیم. و مردم و معترضین ایرانی که نه، کوفیان را در خیابان ها و میدانها و... با چماق و قمه و باتوم بزنیم و بکشیم و یا با گلوله به قتل برسانیم. چرا که ما باید ثابت کنیم و نشان دهیم که مدافع جهل و تحجر و خرافه ایم، که مخالف آزادی و حقوق طبیعی و مدنی و بشری شهروندان هستیم، ما گوسفندان باید نشان دهیم که امتی هستیم چوپان پرست و دیکتاتور پرست، باید نشان دهیم که چگونه می توانیم تحمیق و شستشوی مغزی شویم و برای حمایت از غارتگران و چپاولگران و زورگویان و ظالمان به هر جنایتی دست بزنیم. به امید روزی که حکومت دارالخلافه اسلامی ناب محمدی امام زمانی احمدی نژادی، مصباحی بطور کامل برقرار گردد. مرگ بر همه بجز ما امت اقلیت ذوب شده در ولایت!

پاسخ بنده بر نقد جناب "منوچهر":

سلام
جالبه هر کسی علیه ماست بی ادبه! این موضوع در سطح چندین پایان نامه دکتری و کارشناسی ارشدی در دانشگاه ها قابل بررسی است که چرا دوستانی که قائل به جامعه چند صدایی بودند وقتی صدایی علیه آنها بلند می شود ادب و اخلاق و شرم و قانون و منطق را به کناری می گذارند و افسارگسیخته می گویند و می نویسند.

البته از کسانی که امامشان مهدی کروبی باشد که نامه ۳ک۳۰ چاپ می کند و کسانی که امامشان محسن مخملباف است که فیلم ۳ک۳۰ می سازد و کسانی که امامشان منتظری و صانعیست که عدل را در این می دانند که نفر دوم متدینین مملکت مهندس موسویست و کسانی که امامشان خاتمیست که دختران را محرم خود می داند (احتمالاً به این سند که ما همه فرزندان آدمیم و برادر خواهریم) و کسانی که امامشان هاشمی و باغ و زمین و سرمایه است طبیعیست که حوصله قانون و منطق و ادب و اخلاق را نداشته باشند.

دیکتاتوران کاریکاتوریست می گویند ابطال!!

مناظره وبلاگی انجام شده در پست "گنج غم عشق" بین بنده و جناب "بنده خدا":

نقد جناب "بنده خدا":

باسلام
دوست خوبم متن کامل مباحثات شما در پست از نسل ایرانا را خواندم و می خواهم چند نکته ای نیز من بگویم. مواردی را یادداشت کردم اما بعد با ادامه بحث دیدم دوست عزیز پاسخ داده اند. تنها چند مورد می ماند. شما فرمودید جنگ میان سپاه امام موسوی و امام خامنه ای است. اشتباه می کنید. موسوی ادعای امامت ندارد و اگر هم می کرد مردمی که در خیابان آمده بودند برای صرفاً موسوی نیامدند. برای اعتراض به وضع موجود کشور آمدند. باید قبول کنیم که اکثریت به خاطر نابسامانی های اجتماعی مانند بی عدالتی، وضع بد اقتصادی، شرایط بد فرهنگی و مانند آن آمدند. من مباحثه های طولانی مثل خود شما با چند نفر از طرفداران شدید آقای خامنه ای هم داشته ام و نهایتاً آنها نیز برای شخص خامنه ای نیامده اند. بلکه برای حفظ دین و اسلام آمده اند. پس دعوا نباید بر سر اشخاص باشد و نسبت به آنها تعصب بیجا پیدا کرد. چرا که همه جایزالخطا هستند. ما همه به دنبال سعادتیم نه چیز دیگر.

فرمودید قانون از طرف اصلاح طلبان رعایت نشد. نمی دانم چرا به مصادیق بزرگ قانون شکنی اصولگرایان توجه نمی کنید. آقایان شورای نگهبان برای آقای احمدی نژاد تبلیغ انتخاباتی کرده اند. آن هم نه در حد پاسخ یک سوال و یا اشاره ای کوچک. حتماً سخنان آقایان مصباح و محمد یزدی و مومنی پیش از انتخابات را خوانده اید. آیا این شروع قانون شکنی نیست که قاضی باید بی طرف باشد؟ نکند معتقدید که نه آنها در قضاوت عدالت را رعایت می کنند و اینها فقط عقایدشان است. دوست من آقای مصباح در این زمینه فتوا می دهد. آیا این در تصمیمش تأثیرگذار نیست؟ آیا سلاح دادن به دست افرادی با لباس غیرنظامی و بعد شلیک گلوله به مردم قانونی است؟ در ماجرای خیابان جناح هم بنده خودم حضور داشتم. هیچ اسلحه ای دست مردم نبود. آیا این قانون شکنی کوچک است؟

فرمودید که اگر قبول کنیم که فلانی جایز الخطاست که دیگر رهبری بی معنی است. دوست من اینکه رهبری جایزالخطاست نیازی به اثبات ندارد چرا که او نیز انسانی غیر معصوم مثل ماست. اما در این صورت هم رهبری ولایت فقیه معنا دارد چرا که ما همه از او اطلاعت می کنیم تا زمانی که سخنی خلاف عقل و واقع بزند که در این صورت نیز مجلس خبرگانی هست که در موردش تصمیم بگیرد. ما حکومت اسلام را می خواهیم نه حکومت شخص. این شخص نماینده اسلام نیست که هر چه بگوید اسلام باشد. بلکه فردی با اطلاعات بالای اسلامی است که اداره جامعه اسلامی به صورت موقت به او داده شده و اگر اشتباه کند و بیراهه برود عوض خواهد شد.

شما اصرار داشتید که از طرف جوانان ایران و یا مردم ایران سخن بگویید. دوست من مردم ایران همه هم عقیده نیستند. طیف های مختلفی وجود دارند و اگر شما جزو یک طیف هستید نباید آنرا به همه نسبت دهید. یک مثال ساده می زنم. هنگامی که در تاکسی یا اتوبوس نشسته اید یک حرف انتقادی بزنید. مثلاً بگویید عجب ترافیکی اه. همه می نالند. دیگری می گوید این چه وضعی است نمی توانند مملکت را اداره کنند. آن یکی از گرانی میوه می نالد. آن یکی از بی فرهنگی. یکی شروع می کند از گرانی دارو گفتن. مشکل مسکن و ... . متأسفانه این واقعیت جامعه ماست.

فرمودید آزادی بیان در زمان خاتمی نبود چرا که عباسی آنطور شد. این را بارها از زبان مخالفان اصلاحات شنیده ام. عزیز من. دوران خاتمی که دوران آزادی مطلق و یا آزادی در معنای تمام و کمالش نبود. کسی هم مدعی این امر نیست. اما واضح است که دوران آقای دکتر احمدی نژاد چه بلایی بر سر آزادی بیان آمد. آیا در زمان خاتمی کیهان و اطلاعات بسته شدند؟ انصافاً و خدا وکیلی آزادی روزنامه ها و سایتهای سیاسی در کدام دوره بیشتر بود؟ خدا را مدنظر قرار داده و بعد پاسخ دهید.

در مورد رفتار حضرت علی (ع) و مقایسه آن با آقای خامنه ای. حضرت علی (ع) دو رفتار متضاد نشان دادند. دوره ای سکوت کردند و دوره ای سلاح به دست گرفتند. حال باید دید آقای خامنه ای چرا رفتار دوم حضرت را انتخاب کردند. البته خودشان باید جوابگو باشند و ما فقط نقد شخصی می نویسیم. در زمانی که حضرت علی (ع) سکوت کرد مقبولیت نداشت. باید این را قبول کرد. همان موقع هم امام یاران وفاداری داشت و بخشی از بنی هاشم هم با ایشان بود. اما مقبولیت یعنی عده کثیری از مردم همراهش باشند که نبودند. ولی در زمان جمل و صفین اینطور نبود. اما حتی این هم دلیل نمی شود که اگر کسی را اکثریت مردم انتخاب کردند او حق دارد با اقلیت معترض برخورد سخت بکند و آنها را بکشد. مگر اینکه حکم محارب پیدا کنند و سلاح به دست بگیرند. دوست من در جریانات اخیر آیا همه مردم یا جمع کثیری از آنها سلاح داشتند. من که اصلاً سلاح ندیدم و این را قبول ندارم که سلاح داشتند. اما می گویم احتمالش را باید داد. شاید منافقین چنین بکنند. گرچه اگر بود صدا و سیما بارها تصویر آن را نشان داده بود. اما در راهپیمایی های سکوت انجام شده که جمعیت انصافاً زیادی هم آمده بود حتی شعار هم ندادند. حتی شعار!! من در یکی حضور داشتم. فردی مشکوک هر چند مدت شعار می داد و سعی می کرد جمعیت را با خود همراه کند. نهایتاً دو جوان او را بیرون انداختند. بعد در برگشت به چشم دیدم که وقتی جمعیت کمتر شد و همه داشتند به خانه می رفتند پلیس با مردم درگیر شد و ... . واقعاً نمی دانم چرا درگیر شد. آیا مردمی که در خیابان بودند محارب اسلام بودند؟ بله رفتار خشونت آمیز حضرت علی (ع) صحیح است اما در برخورد با محاربینی مثل منافقین. نه با مردم عادی یا سیاسیونی با سابقه انقلابی. که شبانه به خانه هایشان می ریزند و دستگیر می شوند و صدا و سیما هم در این موارد رسماً کور و کر است.

در چند پست پایین تر شما دیدم که عکسهایی با مقصودی خاص را جمع کرده اید. آیا شما واقعاً معتقدید که نباید ژورنالیستی برخورد کرد؟ آیا تصویر آقای احمدی نژاد را وقتی دست خانم جوان را که گل بر گردنش می اندازد گرفته دیده اید؟ آیا آن پیرمردهایی که از روی عادت به نماز جمعه می روند نمازشان بیشتر می ارزد یا این دختر و پسرهایی که نماز خواندن بلد نیستند اما به خاطر اهمیتی که برای آینده جامعه خود قائلند به نماز جمعه می روند؟ عکس هایی از دخترانی انداخته اید که حجاب را به شکلی که من و شما معتقدیم رعایت نمی کنند. آیا این مشکل مهمتر است یا اشتباهات فاحش در مدیریت کلان کشور مانند دروغپردازی آقای کردان؟ مانند تورم؟ مانند نرخ بیکاری ساختگی؟ به خدا اگر اینها درست شود اسلام بهتر حفظ می شود تا اینکه سر همه دختران ایران پوشیده باشد. بگذریم. به حال خودم و شما تاسف می خورم.
یا علی

 پاسخ بنده بر نقد جناب "بنده خدا":

سلام

از نقد شما ممنونم و امیدوارم بتوانم مانند شما دلسوزانه مطالب دیگری اضافه نمایم.

"یکم" اینکه به بخش عمده ای از مطالب شما در مناظره وبلاگی پرداخته شده است ولی چون شما برای نوشتن این کامنتها زحمت کشیدید من هم مجدد به برخی از آنها اشاره می کنم.

"دوم" اینکه در بحث قبل هم گفتم دعوا سر لفظ امام نیست منتها شما مجدد دچار سوءبرداشت شدید. موسوی به نوعی امام است. لاریجانی هم به نوعی امام مجلس است. بهببهانی هم به نوعی امام راه است. البته وزارت راه. این موضوع روشن است. منظور من از امام، امامت عالم امکان نیست.

در مورد ملاک نبودن شخص هم در مناظره وبلاگی به اندازه کافی پرداختم. سازوکار ولایت فقیه و رهبری معلوم است. به قول شما خبرگانی هست و غیره. اما اعتقاد بنده این است که بعد از همه این سازوکارها اگر امام خامنه ای حکمی کردند یعنی باید اجرا شود نه اینکه بنده و شما تازه بنشینیم فکر کنیم که آن حکم درست است یا غلط است. اگر جنگی شود و یک رهبری حکم جنگیدن دهد اگر مردم تازه بنشینند و میزگرد تشکیل دهند که می شود همان ملانصرالدین خودمان. اگر قرار است بنده و شما تصمیم به درست بودن یا نبودن حکم ایشان بگیریم خوب پس بنده و شما برویم رهبر شویم یا برویم خبرگان شویم. انتقاد و تضارب آرا می شود ولی اینکه علناً در مقابل یک رهبر قانونی بایستیم نشان از قانون گریزی دارد.

قانون شکنی الان هم هست اما کدام طرف بیشتر قانون را شکست؟ تمام انتقادات شما از بعد از رأی گیری تنها با "یک" دلیل قابل پاسخگویی است. اینکه سلاح بوده یا نه و پلیس و بسیج چه کرده و مردم چه شده اند همه را بگذارید کنار. دوست عزیز می گویند "سبب اقوا از مباشر است". همه این بدبختیها به خاطر خروج 23 خرداد مهندس است که بر خلاف قانون گفت ابطال کنید! اگر حمایت برخی از شورای نگهبان از نظر شما غیر قانونی بوده و مثلاً 100 کیلو وزن داشته باشد اعلام ابطال به نظر شما از لحاظ غیر قانونی بودن چقدر وزن دارد؟ 1000 کیلو؟ 10000 کیلو؟ کنفرانس ساعت 11 شب مهندس مبنی بر جشن پیروزی چند کیلو وزن غیر قانونی دارد؟

دوست عزیز من 0 و 100 نمی بینم شما منصفانه مناظره وبلاگی را بخوانید و ترازوی منطقی خود را از بی قانونیها فقط در این 5 ماه قاضی کنید بقیه اش پیش کش.

"سوم" اینکه شما به جز جناح در طول دو سه هفته فتنه در تمام نقاط آشوب بودید که اینقدر مطمئن از وضعیت سلاح دفاع می کنید؟ آیا معنی سلاح فقط موشک کاتیوشا و یا کلاشنیکوف است. چاقو و مولوتف و چماق سلاح هست یا خیر؟ آیا اگر کسی با موشک یک بانک را منهدم کند فقط محارب است یا با یک دبه بنزین هم می توان محارب شد؟

"چهارم" اینکه در مورد طیف های مختلف هم قبلاً توضیح داده شد. ما کسانی را که بخواهند با قانون گریزی به معارضه مداوم با نظام بپردازند با کسانی که چون شما دلسوزانه و برای اسلام نقد کنند خلط نمی کنیم. هر طیفی داریم داشته باشیم اگر مبنایشان بر اساس میثاق ملیست یا علی وگرنه بنده با کسی تعارف ندارم.

"پنجم" اینکه اگر از نظر شما احمدی نژاد دروغگوست خوب عیبی ندارد شما خودتان به تمام آرشیوهای موجود و غیر موجود کتبی و شفاهی رسانه های مخالف دولت از 84 تا 88 مراجعه کنید و تعامل آنها را با دولت فهرست نمایید. یک بار هم به آرشیو مخالفان دولت در 8 سال خاتمی مراجعه کنید و همه تعاملات آنها را با دولت اصلاحات فهرست کنید. یک بار هم به آرشیو رسانه های حامی دولت نهم در طول 84 تا 88 مراجعه کنید و تعامل آنها را با جبهه مخالف فهرست کنید. یک بار هم به آرشیو رسانه های حامی دولت اصلاحات در فاصله 76 تا 84 مراجعه کنید و تعامل آنها را با جبهه مخالفشان فهرست کنید. به قول خوتان خدا را در نظر بگیرید و این 4 فهرست خودتان را با هم مقایسه کنید تا بعد با هم از آزادی بیان بگوییم و بشنویم.

"ششم" اینکه شما در مورد محارب و نوع سلاح تجدید نظر بفرمایید. دوست قبلی می گفتند که امام خامنه ای باید استعفا دهند چون امام علی سلام الله علیه در سقیفه سکوت کردند. من هم گفتم که دوره سقیفه با دوره امروز تناظر ندارد شما اگر قصد قیاس دارید دوره حکومت امام سلام الله علیه متناظر امروز است. شما می گویید آشوبگران امروز مثل جمل و صفین و نهروان سلاح به دست نگرفتند؟ خوب من می پرسم که بانک و اتوبوس و زباله دانها چطور آتش گرفتند آیا صاعقه بوده یا عوامل رژیم سناریویی خود نوشته را طراحی کرده بودند یا اینکه عده ای تحت اقدام ناشیانه و کوکانه مهندس از آب گل آلود ماهی گرفتند؟

می گویید چرا مردم عادی کتک خورده اند خوب از من نپرسید از مهندس بپرسید که چرا بر خلاف قانون خود را رئیس جمهور خواند و بر خلاف قانون ادعای ابطال کرد تا بسیجیان و معترضین و عابرین کشته و زخمی شوند. آیا شما انتظار دارید در میان غبار فتنه پلیس و گارد ویژه افراد آشوب طلب و افراد غیر آشوب طلب را به دو قسمت جدا تقسیم کند و بعد به راحتی آب خوردن آشوب طلبان را بریزد توی گونی و ببرد؟ خیر در فتنه و آشوب در هر جای عالم قطعاً عده ای بی گناه هم متضرر خواهند شد که شما باید از مسبب آشوب بازخواست کنید نه از بنده.

دوست عزیز سبب اقوا از مباشر است.

شما گمان کرده اید که من مدافع قضیه کردانم خیر نیستم. باز از انصاف شما باید تشکر کرد که بحث مشایی را مطرح نکردید. دوست گرامی این نواقص را قبول دارم و معتقدم که رفع این اشتباهات بزرگترین خدمت به اسلام است. لطفاً صفر و صدی نبینید. شما هنوز بحث کردان را مطرح می کنید من شما را رجوع می دهم به آرشیو روزنامه اطلاعات و سوال می کنم که چرا روزنامه اطلاعاتی که همیشه اخبار مربوط به آقای خاتمی را بدون استثنا با عنوان "دکتر"خاتمی چاپ می کرد چطور شد که از 9 خردادماه به بعد بدون استثنا تا یکی دو هفته بعد از رای گیری که من رصدش می کردم تنها از لفظ "حجه الاسلام" برای آقای خاتمی استفاده می کرد؟ سمت و سوی سیاسی اطلاعات هم که برهمگان روشن است و همه دیدیم که در آخرین لحظه یعنی بعدازظهر 20 خرداد که آخرین چاپ اطلاعات در زمان قانونی تبلیغات بود چطور از شهید زین الدین برای مهندس مایه گذاشت. بفرمایید چرا این روزنامه اطلاعات "دکتر" را با "حجه الاسلام" عوض کرد؟

"هفتم" اینکه از شما تعجب کردم بابت استدلال جالب که از نماز اولی ها داشتید. دوست گرامی درست است که ما برای وصل کردن آمده ایم و نه برای فصل کردن اما این چه استدلالیست که شما دارید؟ یعنی می فرمایید چون آنها نماز بلد نیستند و دلشان برای جامعه سوخته باید بیایند داخل مسجد و هر آن کاری که در کافی شاپها و پارتیهای خودشان می کنند در صفوف نماز هم انجام دهند؟ ما آنها را به خاطر بلد نبودن نمازشان سرزنش نمی کنیم قطعاً ایراد از سیستم فرهنگی کشور بوده که امروز کسانی هستند که نماز خواندن بلد نیستند اما هر فعلی جا و مکانی دارد.

این نقد شما علی رغم اینکه استدلالش ضعیف است را به شکل معکوس هم می توان پاسخ داد. شما می گویید چرا عکس دختران بسیار بد حجاب در آزادی را پست کرده ام خوب من از شما سوال می کنم آیا زنان محجبه ما حق شهروندی دارند یا خیر؟ آیا آنها حق دارند به حضور این شکلی زنان دیگر دور موسوی اعتراض کنند یا فقط آن بدحجابان ورزشگاه آزادی جزء زنان این نظامند؟ نمی دانم چطور شما حاضرید که به پیرمردانی که پدران و عزیزان محترم ما هستند و در میان نمازگزاران دائمیشان در نمازجمعه ها پیرغلامان ناز و کم نظیری هم هستند بی احترامی کرده و همه را با یک چوب بزنید و این طور از نماز خواندن مختلط دفاع می کنید؟

به هر حال از اینکه دلسوزانه برای من متأسف هستید متشکرم و امیدوارم که بیشتر از همیشه بتوانم حق و باطل را تشخیص دهم.

نقد مجدد جناب "بنده خدا":

با سلام
دوست خوبم پاسخ چند اشکال شما را می دهم. طوری فرمودید گویا بنده اصلاً مطالعه قبلی نداشته و یا تا به حال در این جامعه زندگی نکرده ام.

خدا را شکر اشتباه شورای نگهبان را قبول دارید. اما دوست من وزن این کار بارها و بارها بیشتر از اعمال مخالفان بعد از انتخابات است. چراکه اصلاً همین رفتار شورای نگهبان باعث این فتنه شد. هنوز نتایج بررسی نشده سخنگوی شورا می گوید این انتخابات سالمترین (دقت کنید سالمترین) انتخابات از اول انقلاب تا به امروز بوده است!! خوب همین جمله و موقعیت زمانی گفتن آن مشخص می کند که شورا اراده ای برای بررسی ندارد. آقای خامنه ای هم سریع تبریک می گوید. انصافاً نباید حداقل کمی شک کرد؟

فرمودید آتش زدن سطل آشغال و یا اتوبوس این اجازه را می دهد که پلیس به طرف مردم شلیک کند. عجب استدلالی!! آیا همین حرکات نبود که مردم و دانشجویان در زمان انقلاب اسلامی انجام دادند؟ و همان جوانها بودند که رفتند و شهید شدند و اینها فرزندان همان شهدا هستند. دوست من نفس عمل خوب و بد نیست. بلکه در چه جایگاهی انجام می شود و در چه راهی مهم است. بله یکی از دوستان من مقیم همان خیابانی است که مسجد آتش گرفت. عده ای با لباس سپاه به مردم شلیک کردند. بعد در آن گیر و دار یک بار مردم به سمت آنها هجوم بردند. آنها هم به داخل مسجد رفتند تا در امان باشند. این در حالی بود که عده ای از مولوتف برای برخورد با پلیس مسلح استفاده می کردند. از همین مواد در مسجد هم افتاد و متأسفانه مسجد آتش گرفت. دوست من تحت تأثیر شدید قرار گرفته بود چون پیرزنی را دیده بود که آنجا نشسته و گریه می کند. بغض گلویش را گرفته بود که چه شد که اینطور شد. بعد شب در تلویزیون دیدیم که فقط می گوید مسجد را آتش زدند!!! خدای من مقصر کیست؟ آیا تقصیر آن افرادی که به مردم شلیک می کنند بعد به مسجد می روند کمتر است؟ در عین حال برخورد با مردم و حتی بگوییم آشوبگر برعهده کیست؟ لباس شخصی ها؟

تو را به خدا از طرفداری رسانه و روزنامه نگویید که دیگر شده است اظهر من الشمس. صدا و سیما که خوش خدمتی قابل تشکری به آقایانی خاص کرد. و این کارش آنقدر مصداق دارد که حتی فعالیتهای پیشین آن را که به نظر میانه رو و منتقد می آمد تحت تأثیر قرار داده است. روزنامه ها که شکر خدا هرچه مخالف است یا بسته شده و یا بسته خواهد شد. سایتها را هم که خودتان می بینید. هنوز خبری از نتایج پخش نکرده بودند فیلتر شدند. به نظرتان کمی فقط کمی غیرمنصفانه نیست که بگوییم رسانه ها به نفع موسوی است؟

کلمه "امام" را هم بنده قبول ندارم در مورد هر کسی به کار ببرید. این کلمه در ادبیات شیعه معنای خاصی دارد و ترجمه تحت الفظی آن مد نظر نیست.

در مورد تظاهرات هم بنده در چندتایی قبل و بعد از انتخابات بودم. البته وقتی کار به درگیری رسید با عرض معذرت شانه خالی کردم. چرا که جان یک انسان چیزی نیست که به همین راحتی معامله شود. شما که منکر کشته شده هایی مثل روح الامینی هستید یه گشتی در اینترنت بزنید تا تصاویر کشته شدن افراد در درگیری را ببینید. از بعضی فیلم هم هست. گرچه من تیر خوردن ها را به چشم دیدم.

در مورد نماز اولی ها (البته به قول شما) چرا مغلطه می کنید؟ کسی نگفت پارتی را در نماز جمعه برپا کنند. بلکه عرض کردم اینکه قشری نه چندان کم از جوانان ایرانی که امروز تابع اسلام نیستند و یا در انجام فرایض دینی مصر نیستند وقتی به آینده وطن خود امیدوار و نگران هستند و به جای الواتی و نشستن پای شوهای ماهواره و دنبال هزار غلط دیگر رفتن به یک اجتماع سیاسی اسلامی می آیند تا نظرشان مطرح شود و همه ببینند بارها جای شکر دارد. اگر مانند نسل جدید کشورهایی مانند عربستان و امارات و .. بودند که رگ غیرت وطنی یا دینی نداشتند بهتر بود؟ آیا باید از این حرکت خدا را شکر کرد یا آنها را به سخره گرفت؟ آیا شما مطمئنی که خودت پاکتر و نزد خدا محبوب تر از آن جوانی هستی که عکسش را انداخته ای؟ من نمی گویم بی حجاب بهتر است از با حجاب چنانکه مادر و خواهر من هم چادری هستند و بسیار مقید. اما اینکه من و شما در مورد اشخاص قضاوت کنیم و خدا را همچون خود بپنداریم و خلق خدا را مسخره کنیم جای بس تأسف دارد.

در مورد پیرمردانی هم که به نماز جمعه می روند بنده ذکر کردم آنهایی که از روی عادت می روند. و البته شما آن را به همه آنها نسبت دادید. و البته من و شما به خوبی می دانیم که چند درصد این کار را از روی عقیده راسخ انجام می دهند. که همین ها که پشت آقای خامنه ای نماز می خوانند پشت رفسنجانی هم می خوانند و اگر محمد خاتمی هم بیاید همچنان می خوانند.
در صورت پاسخ دادن لطفاً بنده را خبر کنید.

ید الله فوق ایدیهم

پاسخ بنده بر نقد مجدد جناب "بنده خدا":

سلام و عرض ادب
اگر قصد دارید آتش زدن بانکها را با آتش سوزی های انقلابیون 57 مقایسه کنید پس خط فکری ما مطلقاً از هم تفکیک خواهد شد. احتمالاً با این قیاس شما هم نسبت به آتش زدن بانک و خودرو بی میل نباشید. اگر بنا دارید بگویید مبارزه 57یها با طاغوت مثل مبارزه سبزها با نظام است خوب من به شما می گویم که این مبارزه سبزها تنها کاریکاتوری از انقلاب 57 است. اگر این همان انقلاب است پس من به شما می گویم که لطفاً از جناح اپوزوسیون صحبت کنید و نگویید که نگهبان و خبرگان و دولت و سپاه و پلیس و رهبری باید چطور رفتار کنند. من به شما می گویم که 57یها با جمعیت 35 میلیونی ایران 60 هزار کشته دادند تا طاغوت سقوط کرد سبزها هم اگر توهم انقلاب دارند با جمعیت 70 میلیونی ایران لااقل باید 120هزار کشته بدهند تا رژیم چنج شود. بعید به نظر می رسد که این آشوب طلبان فرزندان خلف آن شهدا باشند. شبانه شعار دادن آن هم به شرط عدم پخش جومونگ و مسافران تناسبی با 57 ندارد. "شهدای 57 شانه خالی نمی کردند". "آرمانشان از جانشان مهمتر بود". در مورد تبریک امام خامنه ای به کامنت های قبلی مراجعه بفرمایید. به یاد ندارم منکر کشته شدن روح الامینی شده باشم. این دوستان شمایند که هنوز مدعی کشته شدن ایمانی و توسلی و موسوی هستند. 12 هزار نفری آزادی و 26 تیر بچه های 4 ساله ای نیستند که من آنها را مسخره کنم؛ انسانهای 20 و 30 ساله ای هستند که سبک زندگیشان این طور است. سبک زندگیشان محترم است اما در منزل خودشان نه در صفوف نماز و اماکن عمومی. همان پیرمردی هم که مد نظر شماست با توجه به اینکه شما مدعی حقوق شهروندی هستید محترم است و نباید اینگونه با برچسب "عادت" به سخره گرفته شود که نفهم است!. پاسخگوی اصلی خونها و آبروهای ریخته شده مهندس است چون بر خلاف قانون ادعای ابطال کرد و بیانیه خروج صادر نمود. پاسخ تمام نقدهای شما در مباحثات قبلی موجود است و نیازی به تکرار مجدد نمی بینم.

سبب اقوا از مباشر

موفق باشید

 پی نوشت های این پست را در پست پایین ببینید.